تبليغاتX
سایه های خیال
کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند
دزدی چه جوری میشه؟؟؟

خیانت در امانت یعنی چی؟!

غارت، چپاول به هزار اسم ممکنه ...

این روزها آنقدر از پشت پرده ها میشنوم که...
 
دارم از همه چی ناامید میشم....


karikator (115).jpg


بخوانید:

بزرگترین خدمت دولت نهم

مرگ حساب ذخیره ارزی

بخشش از کیسه خلیفه

( البته این در مقابل بخشش 2 میلیارد و 4 میلیارد دلاری به عراق و سوریه چیزی نیست!)

دست تطاول به سرمایه ملی
 
***
 

باز بوي باورم خاکستريست
صفحه هاي دفترم خاکستريست

پيش از اينها حال ديگر داشتم
هر چه مي گفتند باور داشتم

ديوها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقيل و مرتضي ست
آهن تفديده مولا کجاست

نه فقط حرفي از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهاي سرد
ها کنيد اي کودکان دوره گرد

مژدگاني اي خيابان خوابها
مي رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ايستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خويش برديد اي دريغ
نان به نرخ روز خورديد اي دريغ

گير خواهد کرد روزي روزيت
در گلوي مال مردم خوارها

من به در گفتم و ليکن بشنوند
نکته ها را مو به مو ديواره

با خودم گفتم تو عاشق نيستي
آگه از سر شقايق نيستي

غرق در دريا شدن کار تو نيست
شيعه مولا شدن کار تو نيست


نه فقط حرفي از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است

نه فقط حرفي از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهاي سرد
ها کنيد اي کودکان دوره گرد

مژدگاني اي خيابان خوابها
مي رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ايستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خويش برديد اي دريغ
نان به نرخ روز خورديد اي دريغ

گير خواهد کرد روزي روزيت
در گلوي مال مردم خوارها

من به در گفتم و ليکن بشنوند
نکته ها را مو به مو ديواره*

 * شعر از خلیل جوادی زنجانی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:45  توسط سايه | 

اوايل اسفند بود به گمانم كه در تاكسي نشسته از خيابان وليعصر رد ميشدم بالاتر از ميدان ونك... نوشته اي توجه ام را جلب كرد. نوشته اي درج شده بر يك پلاكارد " مظلومانه شهيد شدند و غريبانه تشيع گشتند..." نوشته زير عكس هايي درج شده بود كه برخي سن‌هاي خيلي كمي داشتند... تاكسي رد شد و اين سوال براي من بي جواب ماند كه اين جمله براي چه كساني گفته‌ شده است؟!

اتفاقي چند روز بعد دوباره همان مسير را گذشتم اما اينبار اين پلاكارد و نوشته را بر سردر شيرخوارگاه آمنه ديدم... تازه فهميدم موضوع از چه قرار است... دلم لرزيد... تمام وجودم بغض كرد... هيچ وقت به چنين كوچ كنندگان غريبي فكر نكرده بودم... آن حال و هوا تا چند روز همراهم بود و ذهن و فكرم مشغول... بعد از عيد اين نوشته را دوباره ديدم بر سر در بهزيستي در خيابان انقلاب... طبق عادتم تمام احساسم به صورت يك داستان در ذهنم شكل گرفت و پرداخته شد...

ما حصل‌اش را در اينجا بخوانيد...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:13  توسط سايه | 
 

روی دفتر نوشته بر هستی
دیو و دد همه ی قصه بود.
کینه، دشمنی، دروغ
زخمهای نانوشته بود.
مهربانی، صفا، حیا
عِطرهای این نوشته بود.

خواندن اما چرا چنين نبود؟
دیو و دد چرا
یک حقیقت همیشه زنده شد؟
مهربان پری چرا
متن ِ داستان ِ قصه شد؟

کاش من
تو
کاش همه
مشق تازه باز می نوشت
خواندنی دوباره از
متن ِ داستان ِ سرنوشت...

 

پی نوشت:

این روزها دارم به خودم امیدوار میشوم... چرا؟؟؟... بماند!!!   

 

 

پرانتز باز:

برای من ی که وزیر دارایی را از نزدیک دیده ام و در جلساتی با حضورش بوده ام، آرامش و سکوتش عجیب نبود... کارکردن بدون هیاهو با افرادی که بجز هیاهو کار دیگری نمی دانند... اما دیروز این مخزن صبر و شکیبایی هم شکست... باید می شکست...  و چقدر خوب بود اگر صدا و سیمایی که تمامی صحبتهای رئیس جمهور در قم را پخش کرد دفاع وزیر دارایی از عملکرد خودش را هم پخش میکرد... کاش اعتراض سازمان بازرسی و ثبت اسناد را نیز منعکس میکرد... کاش اصلا بیطرف بود... همین....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:29  توسط سايه | 

من زنده ام؟؟؟... زندگی برایم معنا دارد؟؟؟ ... دنیا برایم به آخر نرسیده است؟؟؟...
...
گاهی فکر میکنم من هیچگاه عاشق نبوده ام. هیچ وقت کسی نبوده است که بدون او دنیا برایم به آخر برسد. .. کسی که بدون او بمیرم... زندگی بی معنا شود... دنیایم تیره و تار شود... راستی چرا من هیچ وقت عاشق نشده ام؟؟؟!!!
با خودم خلوت کرده ام این روزها... با خودت که خلوت کنی صدای پای عابران کوچه سرنوشتت را واضحتر میشنوی... سایه هایشان را بهتر می بینی... و رد پاهایشان را بر ساحل زندگی ات آشکارتر... شاید اینگونه بهتر بفهمم چرا من هیچ وقت عاشق نشدم... تصاویر آلبوم زندگی ام را نگاه میکنم تا شاید جواب این سوال را پیدا کنم... اینکه چرا حتی به دروغ هم شده نتوانستم به کسی بگویم " من عاشقت هستم"...
شاید چون دوست نداشتم بندی شوم بر پایی... دستبندی بر دستی... مانعی بر راهی...

اگر من بدون تو بمیرم یعنی "تو نرو" . و اگر بگویم "نرو" یعنی پرواز کردن را یاد نگیر... و اگر تو پرواز را یادنگیری میشوی پرنده در قفسی و اگر من بشوم قفس ساز یا خود قفس پس بهتر است من عاشقت نباشم...
اگر زندگی بی تو بی معنا میشود یعنی همه ی معناهای زندگی ام در بودن تو تعریف میشود و اگر تمام معناهای زندگی ام در تو خلاصه شود یعنی خود ِ من هیچ ام... و اگر من هیچ ام جایی برای بودن در کنار تمام معنا ندارم و اگر جایی ندارم پس بهتر است من عاشقت نباشم...
اگر بدون تو دنیا برایم به آخر میرسد یعنی تو تمام دنیای من ی و اگر تو تمام دنیای من ی یعنی روح زندگی من در وجود توست. پس اگر حرف از نبودن توست يعني وجود جسمانی تو روح زندگی من است و اگر حضور جسماني تو روح زندگي من است پس نقش روح عالی ات در زندگی ام چیست؟ و اگر روح عالی ات در زندگی ام معنا ندارد پس من عاشق جسم توام و اگر من عاشق جسم توام پس بهتر است من عاشقت نباشم...
اگر بدون تو دنیا برایم تیره و تار است یعنی تو تمام نور زندگی منی و اگر تو تمام نور زندگی منی یعنی تو بالاترین نوری و اگر تو بالاترین نوری یعنی تو خدای منی و اگر تو خدای منی ... تو خدای منی ؟؟؟ ... اگر تو خدای منی پس بهتر است همیشه عاشقت باشم... اما مگر تو خدای منی؟؟؟

می بینی... برای همین است من هیچگاه عاشق نشده ام... عاشق نبوده ام... بگذار تا همیشه ترجیح بدهم تو  آزاد باشی... پرواز را بیاموزی... من پوچ نباشم... روح تو به زندگی ام زندگی بدهد... و من بجای اینکه قفس بسازم برایت، همیشه و همواره آزادی از قفس را بخواهم برایت... متاسفم... متاسفم که من عاشقت نیستم!!!

 

پی نوشت:

همیشه آنکه میگوید بی تو می میرد اتفاقا بدون تو بیشتر عمر میکند... سالها پیش خواستگاری داشتم که وقتی جواب رد شنید گفت تا آخر عمر ازدواج نمی کند... به خانواده گفتم زودتر از خیلی ها ازدواج میکند... به شش ماه نرسید که خبر ازدواجش رسید...
کاش عاشق یک روح، یک اندیشه ، یک تفکرشدن  در این دنیا معنا پیدا میکرد... آن وقت شاید باورم میکردند...

 

 

پرانتز باز :

۱- دو روز پیش خبری خواندم درباره عذرخواهی نمایندگان مجلس از مردم و دعوا بر سر اینکه دولت هم باید معذرت خواهی کند و اینکه مقصر این همه فشار وارد شده بر مردم کیست؟؟؟

جدای از اینکه پشت این حرفها نیز بازی کثیف سیاست جاری است برای جمع کردن آراء در دور دوم انتخابات ( آخر آدم عاقلی که امروز میگوید مردم من را ببخشید من به رای شما خیانت کردم... بجای اینکه نماینده و مدافع منافع شما باشم شدم مدافع منافع دولت . دیگر برای خیانت کردن در ۴ سال دیگر که کاندید نمیشود... میشود؟؟؟!!!) واقعا با یک عذرخواهی ساده همه چیز تمام میشود؟؟؟  آبروی های رفته باز میگردد؟ خجالتهای پدری جلوی فرزندش تمام میشود؟ گناه کسی که برای یک لقمه نان تن به هر مفسده ای داد شسته میشود؟ افرادی که جلوی مرد و نامرد سرشکسته شدند سربلند میشوند؟ افراد مستاصلی که برای فرار از فشارهای زندگی خودکشی کردند زنده میشوند؟ خانواده ای که برای نداشتن پول پیش اجاره، خانه نشین خیابان شد صاحب خانه میشود؟؟؟ آخر آقایان چه فکری کردید؟؟؟ واقعاً که ............

۲- امروز شده ام سه روزه!!! ۲۶ فروردین داخل سراشیبی عمر شدم...

امروز سه روزه ام... سال دیگر اگر زنده باشم ۲۶ فروردین ۱۳۸۸ میشوم ۳۶۵ روزه... و بعد دوباره میشوم یکروزه... جالب نیست این حصار زمان؟؟؟... خدا کند زندگی ام در چرخش در این میدان ۳۶۵ درجه دائماً بر یک مدار نگردد که در این صورت مطمئناً از مرکز میدان دور می افتم... امیدوارم حرکتی داشته باشد همگرا به سوی آن مرکز نور...

۳- این روزها یا درونم گُر گرفته و بیرونم یخ زده بود یا بیرونم گُر گرفته و درونم منجمد... تیروئیدم هم فعال شده. آنقدر که گاه برای تحمل دردش باید دستها را به کمک گلو بفرستم... و همه میگویند این همه حرص نخور... نمیدونم چطور حرص نخورم؟؟؟ وقتی می شنوم کاندید وزارت دارایی یک آدم صفر کیلومتر است که فقط بله قربان گفتن را خوب یاد گرفته...  برای نمیدونم توجیه چه چیزی بمب گذاری شیراز را انفجار مهمات ذکر میکنند ( آخر باید فاتحه خواند برای مملکتی که حسینه اش انبار مهمات است)... وزیر کشورش برای ارائه گزارش تخلفات انتخاباتی باید برکنار شود... ووو

۴- روز ۲۰ فروردین روز ملی انرژی هسته ای بود... یکی از دوستان که تنظیم کننده برنامه های ختم صلوات و دعا و... است چند روز قبلش پیامی برایم فرستاد به شوخی... برای نشستن لبخندی برلبان شما اینجا متن پیامک! را میگذارم " ۲۰ فروردین روز ملی شدن انرژی ِ هسته ای ِ. میگم ی دوره ذکر " انرژی هسته ای حق مسلم ماست" ۱۰۰ مرتبه بذاریم "

۵-  میخواهم دروغ بگویم " دلم هیچ هوایت را نکرده است" ... در عین کوتاهی، پیامش را رسا میرساند...

۶- چندی پیش با یکی از دست اندرکاران برنامه " نسیمی از حقیقت" صحبت میکردم... اگر این برنامه را دیده باشید و یا یادتان باشد درباره افرادی بود که تجربه مرگ را داشته اند. این دوست ما نیز خود تجربه مرگ را داشت. خواستم برایم تعریف کند... و کرد... یک جای این مرحله دائماً جلوی چشمم می آید... جایی که به تماشای تمام فیلم زندگی ات می نشینی... توصیفش جالب بود... اینکه خانومی گفته بود وقتی این فیلم را می دید برای آن صحنه ای که به کودک گمشده ای در فروشگاه کمک میکرد تمامی عرش دست میزدند... تصورش هم حال آدمی را دگرگون میکند.... این چند روز در هرکاری فکر میکنم در آن لحظه تماشای فیلم صدای کف زدن عرشیان را میشنوم و یا باید از خجالت اب شوم و بروم زیر زمین...


 ۸- دیروز برای تعویض پلاک ماشین رفتم... تنهایی... اما دستهای لطف خدا را به وضوح دیدم... آنقدر که وقتی برگشتم گفتم بیش از این شرمنده ام نکن...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:59  توسط سايه | 

 

نظرت در آباد كردن زمين بيشتر و رساتر از توجه به گرفتن ماليات باشد. زيرا ماليات بدون آبادي قابل دريافت نيست و هركس بدون آباد كردن زمين ماليات مطالبه كند، شهرها را خراب كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده و روزگار زمامداري او به طول نمي‌انجامد مگر اندكي.

 

بخشي از نامه اميرالمومنين به مالك اشتر

 

***

 

تازگي به اين نتيجه رسيدم دامنه لغاتم خيلي محدوده... جداي از محدود بودن دامنه لغاتم از نظر معاني هم خيلي ضعيفم... هفته گذشته خبرهاي مختلفي روي آنتن خبرگزاريها رفت تا به من ثابت كن ِ در برداشت از معاني ابتدائي‌ترين لغات هم مشكل دارم...

خوب ِ براي شما هم بگم شايد شما هم با معني ي لغت تازه آشنا بشيد... اين لغت رو امسال خيلي خواهيد شنيد. لازم ميشه معني‌ش رو بدونيد ي موقع جائي سوتي نديد.

...

 

1-      امسال تحت عنوان سال " نوآوري و شكوفايي" معرفي شد. اين رو حتمي همه خبر داريد.

2-      ابتداي هفته‌اي كه گذشت ي خبر پخش شد: تغييرات در كابينه‌ي دولت... خصوصاً مانور اصلي روي وزير دارايي بود. خب بنا به مقتضيات رشته تحصيلي و سوابق كاري اين خبر برام عجيب نبود. زودتر از اينها انتظارش رو داشتم.

3-      اواسط هفته: سخنگوي دولت تكذيب كرد. وزير دارايي هم تائيد كرد در دولت نهم برخي شايعات به واقعيت تبديل ميشوند. از اونجا كه سابقه تكذيبهاي سخنگوي گرامي رو ميدونستم به بركناري وزير دارائي مطمئن شدم.

4-      اواخر هفته: سايت دولت تغيير وزير دارائي رو تائيد كرد. و رئيس جمهور محترم و دانشگاهي مملكت اعلام كرد:" اين خبر در راستاي نوآوري در كابينه نهم است!" . تائيد عجيب نبود. اما تازه فهميدم چه بيسوادي هستم من!!!!!!!!!!

گرفتيد معني لغت " نوآوري" رو؟؟؟ من كه جداً شرمنده‌ام از مقام رهبري كه ابتدا درست متوجه منظورشون نشدم و رياست محترم جمهور مجبور شدند براي امثال من معني اين لغت رو باز كنند.

شما كه مثل من اشتباه نمي‌كرديد؟؟؟!!!

نوآوري يعني " نو  آوردن"  يعني ي وزير نو آوردن. شايد در آينده بيشتر با اين لغت آشنا بشيد.

ي "زن" نو آوردن... ي " كارمند" نو آوردن ( با استفاده از بند "پ" چون طبق قانون استخدام رسمي ممنوع ِ! )... ي " ماشين" نو آوردن... ي ........ نو آوردن...

پس انتظار داشته باشيد امسال همه چيزتون نو بشه... البته اونهايي كه سعي شون در جهت تحقق شعار امسال باشه به نتيجه ميرسن... و خوب چون هرچيز "نو"يي مستلزم امكانات خاص خودش هست لطفا 7 دهك اول درآمدي دنبال اين نوآوري نباشند... به موقعش شما براي امور "نو" دعوت به همكاري ميشيد... وقتش كه بشه خبر ميدن... منتظر روز قدس و 22 بهمن و يا هر امر ديگه‌اي كه مستلزم حضور "نو"ي ديگري از شما باشد باشيد.

 

اما درباره شكوفايي: سعي كردم خيلي فسفر بسوزونم درباره اين يكي منتظر تفاسير حضرات نشم ( چه معني داره بار تمام زحمات بر دوش مسئولين باشه!) ... يكيش رو كشف كردم. اينم با توجه به سوابق تحصيلي و كسب اخبار ميگم. خواستيد جدي بگيريد خواستيد نگيريد: گل خوشبوي تورم مطمئناً روز به روز شكوفاتر وبزرگتر و زيباتر خواهد شد!!!

 

اما مابقي اخبار:

 

1-      در اواسط تعطيلات بود كه با يكي از دوستان مشغول به كار در نهاد رياست جمهوري صحبت ميكردم. سخت ناراحت از اينكه سرويس‌هاي اياب و ذهاب برداشته شده. بعد از تعطيلات خبر برداشتن سرويس برخي وزارتخانه و سازمانهاي دولتي ديگر را شنيدم و سخت متحير بودم از اين همه سياست و دور انديشي مسئولين دلسوز در راستاي عدالت گستري و كاهش ترافيك و نسط استفاده از وسايل عمومي ووو ... ديشب خبر برقرار بودن امكانات رفاهي همانند سال 1386 را دولت داد. نكته جالب برايم اين بود حضرات اعلام كردند طبق مصوبه شماره ... مورخ 26/12/1386 هيات دولت امكانات رفاهي همانند سال 86 برقرار است!!! جداً دست مريزاد ندارد دولتي كه مصوبه‌اش را قبل از سال تصويب كرده باشد و نهاد خودش اولين نفي كننده باشد!!!... البته شما نشنيده بگيريد اين بازي سياست را كه براي فريب خواص ميشود تاريخها را دستكاري كرد... عوام كه كاري به تاريخ ندارد!!!

2-      خبر مهم ديگر اين هفته اين بود كه در سال آتي انشالله صفهاي بانكي طويلتر خواهد شد چون شما بايد براي دريافت يارانه نقدي خود كه به حسابتان ميريزند هرماه به بانك مراجعه كنيد... راستش نميدونم كشاورز و كارگر و... كه حساب كارمندي ندارن چكار بايد بكنند!!! خبر رسيد حتماً ميگم... حتمي حساب بار تورمي وجوه نقدي رو هم كردند و حتمي يارانه‌ها "ياران" شما خواهند بود. دندون اسب پيش كش رو هم نمي‌شمرن. گفته باشم!

3-      تعطيلات تمام شد. مشاعي آمد گفتگوي خبري شبكه دو از تلاشهاي صادقانه‌ دولت گفت براي توسعه گردشگري . بگذريم از نحوه شمارش كردن تعداد مسافران (خدائيش دولت نهم در نحوه محاسبات خلاقيتها و ابداعات بزرگي داشته است!) فقط ي نكته گفت لازم دونستم شما هم درجريان باشيد تا بعداً حرف و حديثي پشت سرش نباشه... اماكن سازمانها و وزارتخانه در راستاي توسعه گردشگري به بخش خصوصي سپرده شده و ميشود. نه اينكه فرصت استفاده از اين اماكن براي كارمندان اينقدر زياد بوده كه هميشه نصفش خالي بوده و اصلاً حرفي از قرعه كشي نبوده لذا براي اينكه از تمامي فرصتها استفاده بشه ( اينو ميگم فكر نكنيد اين كار با هدف كسب درآمد براي دولت بوده!) اين اماكن به بخش خصوصي داده ميشه. كارمندها هم بهتره دست توي جيبشون كنند و پولهارو از لاي متكاها دربيارن وبجاي استفاده رايگان كمي دست به خرج بشن. كلاً سابقه روانشناسي مردم ايران نشون داده اگر كاري مستلزم پول خرج كردن باشه تقاضا براش بالا ميره.... پس مطمئن باشيد اين سياست حتما در توسعه گردشگري جواب ميده!

4-      اين رو فقط ميگم تا بدونيد چقدر ما مردم شكم دوستي هستيم... آخه چقدر ميوه ميخوريد؟! اون هم وارداتي!!! ( ببخشيد اگر ي روستائي اينو ميخونه منظورم شما نبوديد!) ... دولت براي تامين ميوه وارداتي شب عيد 500 ميليون دلار از حساب ذخيره ارزي بدون مجوز برداشت كرده... يعني هر ايراني در عيد 8.5 دلار ميوه وارداتي خورده يعني تقريبا 7850 تومان... البته از اونجائي كه تمام 60 ميليون ايراني ميوه وارداتي نخوردن منم ديدم حق و ناحق ميشه تعداد بگم سرانه محاسبه كردم. اونايي كه نخوردن به بزرگي خودشون ببخشن. هميشه همين بوده ديگه! در محاسبات همه مثل هم هستيم!!! خبر 500 ميليون رو از خودم نگفتم. ديروز احمد توكلي اين خبر رو داده بود و خواسته بود دولت بياد حالا از مجلس مجوز بگيره. حال ميكنيد كار كردن يعني چي؟! اگر اهل كار و عمل باشي بهونه مجوز و اجازه قانوني نمي ياري!

 

پرانتز باز:

 

حكايت من و تو حكايت سيب سرخ زخمي احساسي است كه بجاي بوئيدن و گاز زدن، چاقو زده شده...

 

 

***

 

ته نوشت:

 

فيلم ۳:۱۰ به يوما رو ديدم... جذاب و جالب و خوش ساخت...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:38  توسط سايه |