![]() |
![]() |
|
| کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند |
|
در اين شب سرد و تاریک به اميد فردايم كه، در آفتاب مليح حضور تو و با گرماي مطبوع خورشيد چشمانت برفهاي نشسته بر شاخه احساسم آب مي شود و من دوباره سبز... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:29 توسط سايه |
|
|
تو چون قايق در ساحل نشسته ِ شكسته اي مي ماني و من شناگر مغروق ِ ميان ِ امواج ِ دريا كه تو را به كمك مي خواند!!! چه سراب وهم آلود ِ باطلي ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:49 توسط سايه |
|
|
نماز عشق زيباست وقتي آلاله اذان بگويد - بر سر نيزه- و شقايق وضو سازد - با خون سر- و يك دشت بنفشه به جماعت ايستاده باشد... ما رايت الا جميلا...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 9:31 توسط سايه |
|
|
وقتي - در قتلگاه- بر گلوي ليلي خنجر كشيدند مجنون در همان دم - ايستاده بر جايگاه- جان داد...
http://www.backup-pms.com/g.htm?id=3806 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:45 توسط سايه |
|
|
دو چراغ راهنما سبز ِ سبز ِ سبز در بزرگراه عشق - كه پيچيده در آن عِطر ياس - علامت ميدهد: راه عاشقي باز است... و فرات تا انتهاي زمان گريه ميكند...
http://www.backup-pms.com/g.htm?id=3803 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:28 توسط سايه |
|
|
سلام اي ماه شيدايي محرم محيط حسن و زيبايي محرم گلستان غمي بستان اشكي غمت باشد تماشايي محرم مسير قرب عشاق الحسيني تبري و تولايي محرم
دوباره بوي عاشقي بلند شد... بناهاي عاشقي قد كشيدند... داربستها زده شدند...تكيه ها برپا شدند... بوي اسپند دود شده جلوي دسته هاي عاشقي، در فضا مي پيچه... صداي طبلها بلند ميشه... سنجها بهم ميخوره... بچه ها مي دوند... بوي نذري مي پيچه... دوباره قلبم تند تند ميزنه... آسمون چشمهام ابريه... آماده بارش... انگار حادثه اي در راهِ... دلم آشوبِ ...دلم بي تابِ ... راستي چه خبره؟؟؟..... http://www.backup-pms.com/g.htm?id=3801
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 1:28 توسط سايه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سايه هستم. سايه... يعني در سايه ايستادم...نه در نور... پس انچه ميبيني تصويري است از سايه روشن من.
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان شعر دل نوشته متفرقه اتاق بحث |
|
RSS
|