تبليغاتX
سایه های خیال
کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند

اينك

كفش كهنه‌اي در دست

- زنانه-

و لحظه‌اي ديگر

مردي خمار

و حلقه‌هاي دود در فضا

و زني كه

 به دنبال كفشهايش مي‌گردد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 4:10  توسط سايه | 

 

گفت: كوه به كوه نمي‌رسه آدم به آدم مي‌رسه...

گفتم: ولي من مدتهاست نگاهم همه‌جا مي‌چرخه... تا شايد يه جايي ببينمت... اما هرچي گشتم نديدمت!!! ... چرا؟؟؟

سكوت كرد ...

گفتم: شايد... شايد من و تو كوهيم از جنس سنگ... و نه آدم!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 14:33  توسط سايه | 

 

خودم را به باد سپردم

اما آنقدر زنجيرهاي بسته به پاهايم سنگين بود كه باد نيز زورش به آنها نرسيد... من بر زمين ماندم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:25  توسط سايه | 
 

ميدوني جنس دل آدمي خيلي عجيبه... هزار بار ميشكنه ... خوردِ خورد ميشه... مثل ريزه هاي خورد ليوان نشكن ِ شكسته شده... ولي نميدونم چرا باز شكل ميگيره... و نفس ميكشه... و گاه با تمام خورد شدنش چه بي صدا مي شكنه...

***

 

به كوي دل شكستگان كسي سفر نمي‌كند

در اين سراي بي‌كسان شبي سحر نمي‌كند

فغان خدا از اين شرر، اسير شهر غربتم

دگر از اين سراي غم دلي گذر نمي‌كند

شب است و ناله مي‌كنم براي شمع خامُشم

چرا زحال زار من كسي خبر نمي‌كند

به غم دوباره گفته‌ام بيا بيا به خانه‌ام

بيا بيا كه دل دگر زغم ضرر نمي‌كند

هميشه پيش رويتان به خنده‌اي فدا شوم

ولي به من كه مي‌رسد كسي سپر نمي‌كند

خدا مرا رها نما از اين قفس از اين حصار

كه در سراي مردگان سري خطر نمي‌كند

بدان كه آتشي زدي به كوي دل شكستگان

به قامتي كه آتش است كسي شرر نمي‌كند*

 

 

* شعر از م.اشتاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:16  توسط سايه | 
 

فصل حضور بي كسي ي ِ شب مي ياد تموم ميشه/ دوره تنها موندنا ي ِ شب مي ياد تموم ميشه

ي ِ شب مي ياد تموم ميشه/ زمزمه هاي سوت و كور/ تو دل تو جاي سكوت /پر ميشه از شادي و شور

ي ِ وقت مي ياد مي بيني دل / عاشق ِ عاشق شدن ِ/ پر مي كشه هرجا بخواد/ حتي به شونه هاي دور

شاپرك بهونه هات/ تو لحظه ها پر ميزنه/ شبهاي غارو مي شمره/ مي ره تا هاله هاي نور

به شادي ها سر ميزنه/ پر مي كشه به هركجا / رها رها رها رها/ از همه غصه ها رها

خيلي قشنگ خيلي صبور

حيف كه تموم روياها/ صبح كه ميشه تموم ميشه/ انگاري هيچي نبوده

قانون پست زندگي/ حقيقتُ نشون ميده / به نام سرنوشت زور

مثل اميد ي ِ سراب/ به نااميدي ميرسه/ ميفهمي تنهاتر شدي/ اما ديگه خيلي ديره

غصه مي گيرتت ي ِ جور

 اين همه راه كه طي شده/ به جاي اول رسيده

دنيا برات كوچيك ميشه/ مي شكنه شيشه غرور

مي فهمي كه شاپركت توي قفس رها بوده/ خيال ميكرده تو هواست/ نديده و نبوده نور

نور اميد زندگي/ رسيدن به آرزوست -رمز حضور آفتاب-/ اما شدن خيلي ها دور

دنياي ما جاي ديگه است/ دل خوشيمون به پوچي هاست

 دل ميديم و دل مي كَنيم/ هرروز ي ِ جا هرروز يِ جور

ولي تو رسم زندگي/ قصه كه تكراري بشه/  باز مي شه دنيا سوت و كور...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 12:53  توسط سايه |