![]() |
![]() |
|
| کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند |
|
سلام بر تو اي رسول خدا. سلامي از طرف من ودخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است! اي پيامبر خدا صبر و بردباري من با ازدست دادن فاطمه (س) كم شده، و توان خويشتنداري ندارم اما براي من كه سختي جدايي تو را ديده، و سنگيني مصيبت تو را كشيدم، شكيبايي ممكن است. اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم و هنگام رحلت جان گرامي تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد. " فانا لله و انا اليه راجعون" پس امانتي كه به من سپرده بودي برگردانده شد و به صاحبش رسيد. از اين پس اندوه من جاودانه و شبهايم، شب زندهداري است تا آن روز كه خدا خانه زندگي تو را براي من برگزيند. به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكاري بر او اجتماع كردند. از فاطمه بپرس و احوال اندوهناك ما را ازو خبر گير، كه هنوز روزگاري سپري نشده و ياد تو فراموش نگشته است. سلام من به هردوي شما، سلام وداع كنندهاي كه از روي خشنودي يا خسته دلي سلام نميكند. اگر از خدمت تو بازميگردم از روي خستگي نيست و اگر در كنار قبرت مينشينم از بدگماني بدانچه خدا صابران را وعده داده نميباشد. خطبه 202 نهجالبلاغه ق.ظ): سلام من به مدينه به بارگاه رفيعش ق.ظ): به مسجد نبوي به آستان حبيبش ق.ظ): سلام من به علي و به صبر و حلم و عجيبش ق.ظ): سلام من به بقيع و به چار قبر غريبش ............................................................ ق.ظ): چرا پس بوي غربت يارب از اين خانه مي آيد ق.ظ): صداي شستن فردي از اين كاشانه مي آيد ق.ظ): چرا هر وقت مي خواهم بتابم سوي آن حجره ق.ظ): سيه ابري به چشمانم چنان بيگانه مي آيد ق.ظ): چرا در پشت آن روزن نشسته چار تن كودك ق.ظ): كه آه و ناله ي هريك زدل جانانه مي آيد ق.ظ): چرا آه ابر مردي به گوش آيد كه مي گويد ق.ظ): مريز آب روان اسما!!! كه دستم بر زخم شانه مي آيد ........ ق.ظ): احتراق لاله را ديدم...چرا؟ ق.ظ): گل دميد و خون نجوشيدم چرا؟ ق.ظ): بايد از فقدان گل؛ خونجوش بود ق.ظ): در فراق ياس؛ مشكي پوش بود ق.ظ): حضرت زهرا دلش از ياس بود ق.ظ): دانه هاي اشك او الماس بود ق.ظ): داغ عطر ياس زهرا زير ماه ق.ظ): مي چكانيد اشك حيدر را به چاه ق.ظ): اشك مي ريزد علي مانند رود ق.ظ): بر تن زهرا؛ گل ياس كبود ق.ظ): گريه كن حيدر !! كه مقصد مشكل است ق.ظ): هجر دخت پاك احمد مشكل است ق.ظ): اي رقيب من ببار بر اين چمن ق.ظ): بر تن عشقم گل من؛ نسترن ق.ظ): گريه كن زيرا كه دخت آفتاب ق.ظ): بي خبر بايد بخوابد در تراب ق.ظ): زير گورستاني از برگ خزان ق.ظ): من بهاري مرده دارم بيكران ق.ظ): زخم آن گل در دل من چاك شد ق.ظ): آن بهار مرده در من خاك شد* * سال گذشته در چنين شبي مهمان دلي بودم از طريق دنياي صفر و يك. اشعار بالا ميزباني اين دل پردرد است. دل دوستي گرانمايه كه اميدوارم بر من ببخشد گهگاه رنجشي كه باعثش شدم. دوستي نازنين كه امسال در چنين ايامي نميدانم كجاست اما ميدانم از بعد مسافت از من دور است. اگرچه عليرغم اين دوري مسافت اين روزها عجيب به خود نزديك احساسش ميكنم. هرجا هست اميدوارم در پناه نگاه پرلطف بانوي آب و آينه سلامت باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 9:53 توسط سايه |
|
|
يك... دو...سه... دانههاي ِ تسبيح شماره مياندازند خواستنهاي ِ مرا كه در اين دور ِ بي پايان نقطهي ِ پايان ندارد... دانههاي ِ تسبيح - پيكهاي ِ غسيل ِ در اشك سنگهاي ِ صبور ِ راز حاملان ِ امين ِ دل زنجيرِ ِ اتصال ِ به آسمان - وه چه خستگيناپذيرند... دوشنبه 21 خرداد 1386 ساعت 3 بعد از ظهر
***
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 9:57 توسط سايه |
|
|
دو كس در نزد خدا مبغوضترين مردماند: 1-... 2- كسي است كه انبوهي از نادانيها را در خود جمع كرده، در ميان نادانان امت براي فريفتن مردم به همه سو ميشتابد. در تاريكي آشوبها و تشويقها ميتازد. و به آنچه كه در پيمان صلح است، نابينا است. انساننماها عالمش ميخوانند، با اينكه از علم بهرهاي نبردهاست.... در آن هنگام كه با يكي از مسايل ابهامآميز روياروي ميگردد، براي روشن ساختن آن، افكار بيهوده و پوسيدهاش را به ميان ميكشد و قاطعانه حكم ميكند...... اين متصدي، ناداني است گمگشته در جهالتهاي خود و همانند آن شبكور است كه در تاريكي مسايل مشكل و ابهامآميز فرو ميرود و هيچ مسالهاي را با مبناي علمي، قاطعانه حل و فصل نميكند. درك و عقل او، رواياتي را كه مأخذ حكم و قضاوتند، ميپراكند و ميگذرد. همانند باد ناآگاه كه گياهان خشكيده را ميپراكند و به راه خود ميرود. سوگند به خدا، اين نادان نه در حل مسايلي كه به او وارد ميشود، مورد اطمينان است و نه شايسته مدحي كه مداحان درباره او سر ميدهند. او درباره آنچه كه انكار كرده است، دانشي را كه برخلاف انكار او باشد، سراغ ندارد. او هيچ رأي و نظري را براي ديگر صاحب نظران، جز درك شدهي خود نميبيند. در آن هنگام كه در تاريكي و ابهام مسألهاي فرو ريخت و ناداني خويش را دريافت، جهل شناخته شدهي خود را از ديگران ميپوشاند..... شكايت به خدا ميبرم از اين گروه كه نادان زندگي ميكنند و گمراه ميميرند..... امام علي(ع) ، نهج البلاغه- خطبه 17 شب اول خرداد بود به گمانم... شب آغاز طرح استفاده از كارت هوشمند بنزين... اخبار ساعت 9 شب را گوش ميدهم. نه اينكه پيگير اخبار باشم. تلويزيون روشن است و من هم ناخواسته ميشنوم. خبر درباره اجراي طرح استفاده از كارت هوشمند سوخت است با اين تاكيد كه قيمت بنزين همان ليتري 80 تومان باقي ميماند. اما فرداي آن شب در اداره خبر چيز ديگري است. بنزين ليتري 150 تومان . اين خبر را در اخبار ساعت 12 شب اعلام كردهاند. نكته اينجاست رئيس جمهور در سفر خارج از كشور به سر ميبرند و اين تصميمگيري چند ساعته با رايزني از راه دور انجام شدهاست. *** خبر را شنيدهام. اينكه شوراي پول و اعتبار طرح كاهش نرخ تسهيلات بانكي را رد كردهاست و رئيسجمهور كه در سفر استاني بوده است به محض شنيدن خبر عصباني شدهاست و... دوشنبه معاون اقتصادي بانك مركزي در مصاحبه با خبرنگاران درباره كاهش نرخ تسهيلات بانكي، تصميمگيري در اينباره را منوط به انجام مطالعات كارشناسي حداقل براي مدت شش ماه ميداند. دو روز بعد در اخبار سراسري خبر چيز ديگري است: به فرمان رئيس جمهور نرخ تسهيلات بانكي كاهش يافت!!! اعلام اين دستور اما بايد بر قاعده قانون باشد كه گفته نشود بيقانوني شدهاست!... لذا اعلام دستور رئيس جمهور را شوراي پول و اعتبار بايد رسماً به عنوان تصميم اين شورا بيان كند... ( كه هنوز نگفته است بله ق...) *** كمتر از سه ماه پيش بود. بحث تغيير ساعت قانوني كشور را ميگويم. مجلس تاكيد بر تغيير ساعت دارد و دولت مخالف است. بعد از گذشت يك ماه بحث، خبر حاكي از اين است كه تصميم گيري در اينباب حداقل شش ماه كار كارشناسي ميخواهد!!!!!!!!!!!!! .... ( چي؟؟؟ نه....... برداشت اشتباه نكنيد.... اين مطالب را نوشتم تا مطمئن باشيد همه امور در مجراي قانون و بر اساس نظر خِبرگان و نُخبگان است. نوشتم تا هيچ گاه شك نكنيد در اينكه امور مهم مملكتي حتماً با مطالعات عميق و كارشناسانه انجام ميگيرد. يعني آسوده بخوابيد ، شهر در امن و امان است!) حديث بالا هم... فقط خواستم زينت بخش اين صفحهام باشد. باور كنيد!!!! *********** عصباني نشويد... خاطرتان هم مكدر نشود براي دوستاني كه دل به اخبار و روايات ندادهاند و نميدهند هم مطلب دارم: جمله برگرفته از اين قسمت سريال " مدار صفر درجه" بگذار شيطنت ِ عشق چشمانت را برعريانيي ِ خويش بگشايد هرچند حقيقت ِ آن تلخ باشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 23:15 توسط سايه |
|
|
اين روزها وقت نوشتن ندارم... سوژهها در ذهنم در فرصتهاي خالي از دغدغه شكل ميگيرد ولي در زمان نوشتن قلم ياري نميكند... مطلب زير از دست نوشتههاي قديم است...فعلا پيشكش تا فرصتي بعد. *** حكايت خورشيد و عشقش را شنيدهاي؟ حكايت غريبي است... خورشيد اين عاشق شيدايِ در حد فنا، همواره ميبخشد. همواره و هميشه و همهجا. بدون منتي، بدون اجرتي، بدون انتظار و خواهشي... هميشهي هميشه پرتو عشقش بر دنياي معشوق ميتابد. هميشهي هميشه... بهار، تابستان، پائيز و زمستان... ميسوزد اين عاشق واله. ميسوزد از درون و حاصل اين سوختن چيزي نيست جز اشعههاي گرم و تابان عشق. اما معشوقِ اين عاشق شيدا...همواره در غفلت ... گاه اين بخشش را سخت ميپذيرد و مشتاقانه برايش آغوش ميگشايد. تن ميسپرد به گرمايِ حضور ِ اين واله و مزه مزه ميكند لحظات بودن در زير نگاه مهرش را. براي كسب لذتِ بودنِ در زيرِ سايهي مهر و لطفش از هر ديگري سبقت ميگيرد و با هر رقيب مسابقه ميدهد. اما گاه... گاه ميگريزد... ميگريزد از حضور او. از مهر گستردهي بي منت و بيپايان او. از دستان گشوده عاشق اين منبع بي پايان عشق ميگريزد. ميگريزد و سايهاي ميجويد. سايهاي براي فرار وپناه گرفتن از اين الطاف بيدريغ... غريب است... عجيب است... عجيب و غريب است حكايت خورشيد و عشقش... خورشيد ومعشوقش... گاه گريز و گاه قرار... گاه بيقرار از فراغ يار چهره در نقاب. گاه آرزوي لحظهاي چهره در نقاب يار. و خورشيد اين عاشق بيقرار،ِ مانده در دايره حيراني، ازچه رو گاه محبوب است و گاه مغضوب؟؟؟ خورشيد نميداند هرآنگاه پرتو عشقش را ملايم و آرام بر زندگي معشوق ميتاباند، گرماي اين عشق لذتي براي معشوق به ارمغان دارد. لذت بودن در زير نور و گرماي عشقي كه سوختن و گداخته شدن به همراه ندارد. اينجاست كه تن ميسپارد بر اين تلالو عاشقي ِتابيده بر صفحه زندگياش. بر اين گرماي ناب. و مينشيند زير باران عشقي كه ميبارد آرام... آرام. و از طراوت و رطوبت اين عشق لبريز ميشود و سرشار. اما آنگاه كه خورشيد عشقش را، مهرش را و لطفش را با تمام وجود و با شدت تمام به معشوق ميبخشد، معشوق ميگريزد. ميگريزد از برابر عشقي كه بيوقفه ميبارد ميبارد با شدت تمام... فرار ميكند از انوار عشقي كه مستقيم و سوزان بر زندگياش پرتو انداخته است. ميگريزد و پناه ميبرد به سايه. به سايهاي كه خالي از نور است! كاش خورشيد ميدانست شدت عشقش معشوق را به وحشت مياندازد. اگر ميدانست شايد هميشه ملايم بود و نوازشگر. حكايت عجيبي است حكايت عشق خورشيد... عاشقي كه گاه محبوب است و گاه مغضوب...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 1:0 توسط سايه |
|
|
فاطمه يعني گل ِ ياس ِ كبود
یک ضریحِ بی نشانم در زمین یک بقیع گریه ام ، تنها همین!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 23:8 توسط سايه |
|
|
يكشنبه گذشته سينما ماورا فيلمي داد به نام " اثر پروانهاي". البته من تكرارش را ديدم. فيلم زندگي كودكي پسري بود كه با تمركز بر نوشتهها و يا فيلم ميتوانست به عقب برگردد و اتفاقات رخ داده را عوض كند. به عبارت ديگر فيلم به سوژه عشق دوران كودكي دختر و پسري برميگشت كه در هر روايت داستان عوض ميشد اگر در كودكي اتفاق به شكل ديگهاي رخ ميداد. اما در تمامي داستانهاي ممكن انتها تلخ بود. و تمامي تلخي اين داستانها هم به دوست داشتن همان دوران كودكي بازميگشت. در آخرين روايت پسر به اين نتيجه رسيد كه براي جلوگيري از رويدادن تمامي اين اتفاقات تلخ تنها يك راه وجود دارد. در آخرين گذر پسر به دوران كودكي او در گوش دختر نجوا كرد ازو متنفر است. و با اين حرف اجازه داد دختر از محيط نامناسب كودكياش دور شود. در حاليكه حرف دل پسر اين نبود. و بعد از اين سفر، تمام دفترهاي خاطرهاش را سوزاند تا ديگر سفري به كودكي نكند. در آخرين روايت داستان، 8 سال بعد نمايش داده شد. عبور دختر و پسر از كنار هم در خيابان در حاليكه هردو ظاهر آنها نشان ميدهد هر دو سالم و زندگي خوبي دارند. لحظهاي مكث هردو طرف و حركت دوباره. نميخواهم نقد فيلم كنم( يعني حوصله و وقتش را ندارم) فيلم براي بحث و حرف جاي بسيار دارد. نوع فيلمبرداري. نوع گذر زيباي به گذشته. روايتهاي مختلف داستان و نوع پايان خوش داستان هركدام جاي بحث دارد. فقط ميخواهم بگويم فكر ميكردم اگر من اختيار تغيير گذشته را داشتم چه ميكردم؟؟؟ ... چند روز پيش وقتي به خونه برميگشتم توي كوچه مادر رو ديدم كه ميرفت طرف مغازه. جلويم كه ايستاد تنم لرزيد. چقدر قدش كوتاهتر شده. چقدر نحيف و لاغر شده. باورم نميشد. چقدر من غافل شدهام در اين زندگي روزمره... خدايا كوتاهي و غفلت من را ببخش و سايه نعمت پدر و مادر را ساليان طولاني بر سرم مستدام دار. و الهي هرگونه دردو رنج و سختي را از جسم و روحشان دور بدار. آمين. ... ديشب بعد از اذان صبح در وعده شبانهام با آسمان و ستاره و ماه دو چيز دوباره توجهام را جلب كرد. برق روشن آپارتمان روبرويم. كه البته پشت خانه همسايه روبروايست يعني در كوچه كناري است. هميشه در اين زمان نور اين پنجره ديدهميشود... و بعد از زماني كه براي خواندن نماز كفايت ميكند خاموش ميشود... به گمانم هركه هست اهل نماز شب است... ايكاش من در قنوتهايش ياد ميشدم... به حال و هوايش غبطه ميخورم... 2- همسرايي پرندگان در زمان سرزدن انوار خورشيد شروع ميشود يعني وقتي سياهي شب شكافته ميشود. چقدر از گوش دادن به اين تسبيح طبيعت لذت ميبرم. راستي ديشب عطر پيچيده در هواي اطرافم در لحظاتي از اين وعده شبانه نشان حضور بود... كاش علاوه بر حس عطر حضورش لياقت ديدنش را هم داشتم. ... برگي از يادداشتهاي سفر به لبنان: هميشه برايم اين سوال بود چرا نقاشي و عكسهاي ماه در سايتهاي عربي با تصورات ما متفاوت است. هلال ماه را رو به زمين ميكشند. يعني گودي داس را روبه آسمان و يك ستاره هميشه بالاي ماه. برعكس هلال ماه در ايران كه تقريبا عمود بر زمين است. يعني محور آن با زمين شيب دارد. شبهاي مديترانه سوالم را جواب داد. ماه در آسمان لبنان رو به زمين است. و ستاره درخشان بالاي سرش تصوير رويايي ماه و ستاره را در صفحه آسمان ترسيم ميكند. انگاري ماه رو به ستاره ميخندد و ستاره جواب اين لبخند را با چشمكهاي درخشانش ميدهد. اين ستاره به گمانم بايد همان زهره باشد. در دمشق هم ماه روبه زمين است البته اينجا شيبش كمي بيشتر است. ماه و ستاره مديترانه چيز ديگريست... ( فكر ميكنم اين تفاوتها به زاويه محور زمين نسبت به ماه در مناطق جغرافيايي مختلف برميگردد. ) ... دنياي بدون تلفن همراه هم خوب است. همراهم را كه همان روز اول در دمشق دزد زد ( آخر هم دزد عرب به ما زد البته برخي شماره تلفنها كه با سختي هم بدست ميآيد و در اين غافلگيريها از دست ميرود خيلي دل ميسوزاند... ... متاسفانه همان اشتباهي كه در كلوپ كردم درباره اين وبلاگ نيز صادق است. اميدوارم مجبور به بستنش نشوم. ... درد زانوهايم زياد شده. پيري خود را خيلي زود نشان ميدهد. ... حسن ختام: سريال جديد حسن فتحي را ديدهايد؟ همان كه اين همه تبليغش را كردند... نامش چه بود؟؟؟مدار صفر درجه به گمانم... متاسفانه به دليل دوبله شدن جذابيت لازم براي جذب مخاطب را ازدست داده است. در اين قسمت شهاب حسيني در قسمتي از فيلم شعري خواند. بندي از آن زيبا بود: تو را به اندازه تمامي آنچه دوست نداشتهام، دوست ميدارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:7 توسط سايه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سايه هستم. سايه... يعني در سايه ايستادم...نه در نور... پس انچه ميبيني تصويري است از سايه روشن من.
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان شعر دل نوشته متفرقه اتاق بحث |
|
RSS
|