تبليغاتX
سایه های خیال
کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند

 

يادداشتهايي داشتم در يكي از كلوپها درباب عاشورا كه خوب ديدم در اينجا بياورم

 

تحریفهای انجام گرفته درباره واقعه عاشورا 

 

استاد مطهری در كتاب" حماسه حسینی" خود تحریفهای رخ داده در این زمینه را دو دسته میكنند: 1- نحریفهای لفظی 2- تحریفهای معنوی

در این پست بطور خلاصه به تحریفهای لفظی اشاره میكنم: منظور از تحریفهای لفظی تحریفات رخ داده در بیان واقعه عاشورا و اتفاقات و حوادث قبل و بعد از آن است. از نظر استاد تحریفهای لفظی به سه دلیل در واقعه عاشورا رخ داده است:

1-      تحریفهایی كه از همان ابتدا از ناحیه دشمن رخ داد و در طول تاریخ نیز معاندین با خاندان پیامبر بر آن دامن زدند و این نوع تحریف را ادامه دادند. همانند تبلیغات اولیه یزید و پیروانش درباره قدرت طلبی امام و ادعای زمامداری ایشان و دامن زدن به جنگ و خونریزی. این همان تحریفی است كه در تاریخ همواره محتمل است و در بسیاری از قیامها و انقلابها نیز كماكان شاهد این نوع تحریف هستیم. اگرچه واقعه عاشورا چنان باعظمت و روح حاكم بر آن چنان خدایی است كه با تمامی تلاش دشمنان این نوع تحریف هیچگاه نتوانسته موثر واقع گردد.

2-      تحریفهای افسانه‌ای: عظمت واقعه عاشورا و تقدس آن در بین شیعیان و مسلمانان موجب گشته در شرح و توصیف این واقعه نیز همانند بسیاری از وقایع دیگر تاریخ ناقلان اخبار و راویان حادثه مبالغه و گاها افسانه سرایی كنند. مثلا در ذكر تعداد دشمنان و یا نحوه جنگیدن امام و یارانشان.

3-      تحریف دیگری كه در واقعه عاشورا رخ داده است به اشتباه گرفتن هدف برمیگردد. ذكر آنچه بر خاندان پیامبر گذشت و گریه بر امام و خاندانش و ثواب این گریه در احادیثی از معصومین علیه السلام مورد تاكید قرار گرفته است. اگرچه این تاكید و توصیه در اصل توصیه به زنده نگاهداشتن نام و هدف امام حسین  از قیام عاشورا و پیروی از این مكتب و راه اشاره داشته است ولیكن برخی ظاهر این احادیث را مدنظر قرار داده و مثلا برای ثواب بیشتر سعی در گریاندن بیشتر مردم داشته‌اند و جهت رسیدن به این هدف به " هدف وسیله را توجیه میكند" استناد كرده‌اند. لذا شاهد انواع تحریفها و داستان سرایی‌ها برای واقع عاشورا در جهت افزایش سوز و گداز این واقعه به نوعی كه اشك مردم را بیشتر درآورد بوده و هستیم. این نوع تحریف بیش از همه توسط مداحان و نوحه سرایان و روضه‌خوانان صورت گرفته و میگیرد.

تحریفات معنوی حادثه كربلا

منظور از تحریف معنوی این است كه توجیه و تفسیر یك اتفاق یا پدیده به گونه‌ای كه برخلاف و ضد معنای واقعی آن باشد. یعنی علل و انگیزه حادثه را به گونه‌ای غیر از آن كه بوده است بیان كنیم و یا هدف از رخ دادن عملی را غیر از هدف و منظور فاعل عمل تفسیر كنیم.

در علل و هدف واقعه كربلا نیز تحریف معنوی رخ داده است. در حادثه كربلا دو تحریف بزرگ معنوی رخ داده است. یكی از این تحریفها این است كه هدف و علت رخ دادن چنین حادثه عظیمی در تاریخ شیعه را بیمه كردن افراد ذكر كرده‌اند. شیوه این بیمه نیز چنین است كه گریه بر امام حسین موجب امرزش گناهان میشود. این یعنی بندگان خدا امام حسین شهید شد تا موجب امرزش شما از گناهان شود. شما در طول سال هرچقدر خواستید گناه كنید در یك دهه اشك بریزید. آمرزیده اید! درست است گریه بر امام حسین ثواب دارد ولی آن گریه‌ای كه آگاهانه و با درك قلبی از علت و هدف حادثه كربلا باشد. وگرنه كدام منطقی میپذیرد فردی در طول روز هر كار خلافی كند و شب در حسینه با اشك ریختن برای امام حسین بخشیده شود! فردی كه آگاهانه بر داغ این حادثه میگرید از اهداف آن آگاه است لذا ظاهر و باطن عملش یكی است.

تحریف معنوی دوم در خصوص حادثه كربلا به این امر برمیگردد كه قیام امام حسین را براساس دستوری خصوصی از جانب خداوند به آن حضرت میدانند لذا رفتار و عمل امام را امری خصوصی مطرح كرده و آن را مرتبط با دستورات عمومی و كلی اسلام نمیدانند. یعنی مكتب عملی امام حسین را زیر سوال میبرند. مكتبی كه قابل پیروی نباشد عقیم میماند. بجاست در اینجا نقل قول مستقیم استاد مطهری را در این زمینه بیاورم:" چرا ائمه اطهار گفتند این نهضت باید زنده بماند، فراموش نشود، مردم برای امام حسین بگریند؟ هدف آنها از این دستور چه بوده است؟ ما آن هدف واقعی را مسخ كردیم. گفتیم فقط بخاطر اینكه تسلی خاطری برای حضرت زهرا سلام الله علیها باشد! با اینكه ایشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند، دائماً بیتابی می‌كنند تا ما مردم بی سروپا یك مقدرا گریه كنیم تا تسلی خاطر پیدا كنند! آیا توهینی بالاتر از این برای حضرت زهرا پیدا میكنید؟ عده‌ای دیگر گفتند امام حسین در كربلا بدست یك عده مردم تجاوزكار، بی تقصیر كشته شد. امام حسین بی‌تقصیر كشته شد، اما همین؟! یك آدم بی تقصیر بدست یك عده متجاوز كشته شد؟! روزی هزار نفر آدم بی‌تقصیر بدسن آدمهای باتقصیر كشته میشوند. روزی هزار نفر آدم در دنیا نفله میشوند و تاثرآور است. اما آیا این نفله شدنها ارزش دارد كه سالهای زیاد،قرنهای زیاد، ده قرن، بیست قرن، سی قرن، مطرح باشد و ما بنشینیم و اظهار تاثر كنیم كه حیف حسین ابن علی نفله شد، خونش هدر رفت! ..... آنها كه توصیه كردند كه عزای حسین ابن علی باید زنده بماند، برای این بوده است كه هدف حسین ابن علی مقدس بود. حسین بن علی یك مكتب بوجود آورد. می‌خواستند مكتبش زنده بماند...."

 

لذا برای مقابله با هرگونه تحریفی در واقعه كربلا لازم است پیام و هدف مكتب حسین ابن علی شناخته شود.

آنچه در اینجا ذكر كردم خلاصه‌ای بود از آنچه استاد شهید در كتاب "حماسه حسینی" ذكر كرده‌اند. به دوستانی كه مایل‌اند در این زمینه بیشتر بدانند مطالعه این كتاب را توصیه میكنم.

 

****

 

اینكه امشب میخواهم بنویسم دست خودم نیست. از سر شب دل بهانه نوشتن میگیرد...

این كه حسین مظلوم است حرف راستی است... حسین تصویر گویا و پرطنین مظلومیت در تمامی ادوار و تاریخ است. مظلوم است. این را همه می‌گویند. همیشه گفته‌اند. توصیفش كرده‌اند. تشبیهش كرده‌اند.زیباو قشنگ.امام را تشبیه كرده‌اند.فرزندانش را. جنگیدنش را. شهادتش را. چقدر مظلومیت در همه‌ی اینها نهفته است. اما حسین كماكان مظلوم است. مظلوم است نه مظلومیتی از آن جنس كه تصویرش را میكشیم. پدری خم شده بر جنازه پسر. عمویی داغدار برادرزاده. بی یاوری كودك شش ماهه در بغل. برادری  بی برادر. درست است اینها همه تصویری از مظلومیت است. ولی چنین تصاویری در تاریخ كم رقم نخورده‌اند.چنین مظلومانی در تاریخ بودند و هستند و خواهند بود...

 اگر بعد از گذشت قرنها هنوز نام حسین خون را به جوش می‌آورد و بغض را مهمان گلو میكند فقط برای این تصاویر حك شده بر چهره تاریخ نیست. حسین مظلوم است به خاطر اینكه مكتب حسین ، مكتبی كه خون بهترین خلق خدا برای آن ریخته شده، خونی كه منتقم آن خود خداست، مظلوم واقع شده است. همان مكتبی كه در یك روز 72 نفر عاشق فارغ التحصیل میكند. از پیرمردی همچون حبیب ابن مظاهر گرفته تا طفلی شش ماهه چون علی اصغر. مكتبی كه در آن نه سن تعریف شده است و نه جنس. آری مظلومیت حسین از جنس مظلومیت دنیایی من و تو  نیست. از جنس مظلومیت توحید است در تمامی اعصار و دورانها. مظلومیت مكتبی توحیدی است كه در یك روز تمامی درسهای ارائه شده و آموخته شده در شریعت محمد صلی الله علیه را به میدان آزمون میگذارد و عاشقی چون حسین سربلند و با غرور برای همیشه‌ی تاریخ، سرخترین نشان قبولی را بر سینه میزند. مكتبی كه تمامی آن در یك روز در محلی به نام نینوا بر روی پرده میرود و تاریخ برای همیشه‌ی همیشه نام مفتخرترین شاگرد مكتب وحی آسمانی را در قلب خود ثبت میكند. حسین مظلوم است چون كمتر كسی این روزها به یاد درسهای مكتب عاشورا و سربلندی و افتخار بزرگ مرد این میدان می‌افتد. حسین مظلوم است چرا كه به جای یادآوری آزمونی كه بزرگ مرد بزرگترین آزمایش الهی، در آن پیروز و سربلند بیرون آمد تنها از سر بریده او برنیزه‌ها یاد میشود.

حسین مظلوم است با آنكه سالها میگذرد و اشكها برای او ریخته میشود اما كمتر كسی یاد میكند از ندای " هیهات من الذله" حسین و " ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی" . گریه می‌كنند بر مردی كه تشنه لب جنگید و سرش بریده شد. اما به یاد نمی‌آورند كه گفت " هیهات من الذله" كه اگر به یادشان بیاید آنگاه باید از خیلی چیزها بگذرند. بر زینب و كودكان بی‌پناهش می‌گریند اما یادشان میرود " ما رایت الا جمیلا" كه در آن صورت بسیاری از زیبائی های زندگی در نظرشان زشت میشود. بر قامت رشید و دستهای جدا شده عباس گریه میكنند ولی فراموش میكنند"همه‌ي امان‌نامه‌هاي خلق خدا در مقابل سرنوشت سرخي كه ولي خدا بر لوح زندگاني‌ات بنگارد بي‌ارزش است"

حسین مظلوم است؟!... چرا كه نباشد وقتي كه " حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش، زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند"*... چرا مظلوم نباشد وقتی كه به اسم شركت در مجلس عزاداری او صد عشوه و ناز رد و بدل میشود و هزار نگاه گناه خریده. وقتی به نام او و فرزندانش سفره‌ها روز به روز رنگارنگ‌تر میشود و غفلت از مظلوم و محروم بیشتر. وقتی روز به روز بر تعداد اصحاب عافیت افزوده میشود و از تعداد مردان میدان مبارزه كم.

آری حسین مظلوم است چون مكتبی كه در آن بزرگ شد، مكتبی كه بهای آن خون حسین شد مظلوم است...

مكتب حسین مكتب عشق و عاشقی است. نه عشق و عاشقی كه با واژه و توصیف و روایت داستان هجران و فرقت یار به بیان آید. نه... پیام حسین چیز دیگر است:

 

عاقبت دیدی که خون سجّاده شد
بعد از این دیگر معمّا ساده شد

این همان رمز است در خاک جنون
یک موذن یک اذان در دشت خون

او اذان در هجر یاران سر دهد
او ابوالفضل و علی اکبر دهد

او دلیل پاکی راز و نیاز
او دلیل هر اذان و هر نماز

در نماز عشق بود و بنده شد
ضربتی خورد و رکوعش سجده شد

سجده در خون شد مقام آن شهید
سجده را یزدان از آنجا آفرید

او نماز عشق را تفسیر کرد
نانجیبان را غل و زنجیر کرد

این نماز مهر و ماه و کیش بود
یک هزار و چهارصد سال پیش بود

ما کجا و این نماز خون کجا؟
ما کجا و این تن گلگون کجا؟

ما حریم لاله را دزدیده ایم
ما اذان عشق را نشنیده ایم

***

 

دست او بر خاک و خون پامال شد
دست ما در جیب بیت المال شد

قلب او در فکر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دینار شد

دین او صد باغ ایمان میدهد
دین ما بوی غم نان میدهد**

 

........................................................................................................................................

 

زیباتر و رساتر از ابیات بالا در بیان پیام و رسالت عاشورا نیافتم... زبان الكن مرا ببخشید.

 

السلام ای شاه مظلوم و غریب

السلام ای آیه‌ی امن یجیب

 

* دكتر شريعتي

** اشعار از شاعر گرانمایه و ارجمند م.اشتاد 

( با توجه به سوال برخی دوستان درباره این شعر، لازم به ذكر است شعر فوق گزیده‌ای از اشعار آلبوم مولاي عشق علیرضا عصار است كه سراینده آن آقای مهدی شریفی (م.اشتاد) می‌باشند. )

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 2:8  توسط سايه | 

 

چقدر عجيب است كه عاشورا، كه شور حسين، كه داغ دل زهرا، كه دل شكسته زينب نه هُرم آفتاب داغ تابستان مي‌شناسد نه سوز و سرماي زمستان... صداي قافله حسين كه مي‌آيد همه‌ي پرده‌ها كنار ميرود... فصلها و سالها كنار صحنه مي‌‌ايستند و خود ناظر هميشگي داغداران اين قافله مي‌شوند... نام حسين كه مي‌آيد، فرقي نمي‌كند تو در گرماي تابستان تشنه لب باشي و يا در سرماي زمستان جمع شده در خود... نام حسين كه مي‌آيد دلت گُر مي‌گيرد... ضربانش تند مي‌شود... بي‌طاقت مي‌شود... صداي زنگ كاروان حسين كه بلند مي‌شود روحت ديگر صبور نيست... هوا خواه آفتابي خواه برفي، روحت پر پرواز مي‌گيرد تا آستان صاحب آن كاروان... اشكهايت روان مي‌شود... خودت خوب ميداني نام حسين با تمام اشكهاي عالم عجين است....

ماه شب اول محرم كه با خجلت در آسمان ظاهر مي‌شود، حتي اگر خانه همسايه‌ات شادي باشد، حتي اگر روز تولد فرزندت باشد، حتي اگر سالروز ازدواجت باشد، حتي اگر روز فارغ التحصيلي‌ات باشد... هرروزي كه باشد ... دلت خجل است... دست خودت نيست... غمي است كه قرنها تاريخ بر دوشهاي خود حمل كرده... پس اگر بيهوده قصد كني به آن فكر نكني، حتي اگر از سرعناد بخواهي خوش باشي... باز در آن گوشه پنهان دلت، آنجا كه تنها يك نفر از آن آگاه است...دردي لانه كرده... خودت خوب ميداني راه فراري نيست... خودت خوب ميداني تو هم در غم بزرگ تاريخ شريكي چون جزئي از آني...

محرم آمد ... در سوز و سرماي بي سابقه اين روزها... ولي دل حسيني سرما نمي‌شناسد... دل عاشورايي هميشه‌ي سال با نام حسين و عباس و اكبر و اصغر و زينب و يك قافله عاشق مي‌تپد... اصلاً تمامي گرماي خود را از اين نامها دارد... براي همين هميشه‌ي سال گرم است و سوزان... باز حسينه‌ها برپا شد... عَلَمها برداشته شد... كُتلها آماده شد... طبلها به صدا درآمد... محرم آمد............

السلام اي شاه مظلومان حسين

*****

يادداشت اول:

گفته بودم درباره ترم تحصيلي كه گذشت خواهم نوشت.

براي من كه دوسال است خودم از سيستم دانشجويي جدا شده‌ام و شايد فاصله سني‌ام با دانشجويانم هنوز آنچنان به چشم نمي‌آيد، برقراري يك رابطه دوستانه استاد- دانشجويي كار سختي نيست... خصوصاً اينكه استاد خودش متولد فروردين باشد و از نظر روانشناسي روحياتش همواره كودك... به جرات ميگويم دانشجويان اين ترم‌ام بهترين گروه دانشجوياني بوده است كه در دوسال اخير داشته‌ام. با آنكه درسي كه اين ترم ارائه دادم براي خودم درس سنگيني بود و براي اولين بار هم تجربه ارائه آن را داشتم و از سخت‌گيريهاي معروف شده به آن نيز كماكان برخوردار بودم، ولي با تمامي دانشجويانم توانستم ارتباط خوب و محترمانه‌اي داشته باشم... شايد برايتان عجيب باشد كه چرا بر وجود اين رابطه خوب اينقدر تاكيد ميكنم؟!... اگر شما هم مثل من شاهد نسلهاي جديد دانشجويي در دهه اخير بوديد متوجه اهميت اين امر مي‌شديد. متوجه تفاوت اخلاقيات و اهداف دانشجويان ۳-۴ سال پيش با دانشجويان امروز... خوشحالم كه در دانشگاه دوباره شاهد نسلي هستيم كه آنچه برايشان مهم است درس است و موفقيت در آن...

با تمام اينها در طي اين ترم من شاهد دو واقعيت تلخ در بين نسل فعلي دانشجويان بودم.

۱- يكي از وظايفي كه بر عهده دانشجويان گذاشته بودم تشكيل گروههاي ۵-۶نفره براي انجام كار تحقيق گروهي بود. وقتي اسامي افراد هر گروه داده شد ديدم گروهها براساس جنسيت تشكيل شده است. يعني دركل دو گروه را پسران تشكيل ميدادند و ۴ گروه ديگر را خانمها... اين امر از نظر من درست نبود. در طي ساليان تحصيلم به خوبي دريافته‌ام چگونگي تجزيه و تحليل مسائل از ديدگاه زنان و مردان باهم متفاوت است. در يك كار علمي مردان بيشتر در عمق مطلب تعمق ميكنند و زنان توجه و دقت بيشتري به صحيح بودن روش و انجام كار دارند. اين امر را زماني دريافتم كه در دوره دكتري گروهمان محدود شد به ۵ نفر كه دونفر خانم بوديم و سه آقا و بهترين تجربه درس خواندنم به روزهاي امتحاني برميگردد كه من و دوتن از همكلاسيهاي آقاي هم گروهم باهم درس ميخوانديم. آنجا بود كه به تفاوتهايمان در شيوه تعمق در يك مطلب آگاه شدم. و تكامل اين دوشيوه موجب گشت موثرترين روش آموختن را در آن سالها تجربه كنم...

وقتي علت اين امر را از دانشجويانم  پرسيدم كه چرا آنجايي كه بايد با جنس مخالف همراه شوند و در يك رابطه علمي كه دراصل محيط دانشگاه براي برقراري چنين روابطي است شركت جويند تصميم به جدابودن گرفته‌اند و چرا برعكس در موقعيتهاي ديگري شاهد برخوردهاي زننده و دور از شان دودانشجو مثلاً در سلف و راهروهاي دانشكده هستيم ميدانيد چه جوابي دريافت كردم؟؟؟ همان مشكل هميشگي افراط و تفريط... زماني جلوي هرگونه برخورد بين دانشجويان پسر و دختر در دانشگاه گرفته ميشد و براي كوچكترين كلامي ممكن بود به انجمن و كميته انضباطي كشيده شويد، و زمان ديگر اين رابطه آنقدر افسارگسيخته شد كه دختر و پسر روي پله هاي دانشكده از سروكول هم بالا ميرفتند و همه ميدانستند كدام دختر دوست كدام پسر است ووو .... و حالا نسلي كه نتيجه رفتار نسلهاي قبل را ديده است... نتيجه شكستهاي عاطفي ... سرخوردگي‌ها... حالا هردوطرف از ديگري مي‌ترسند... از هم فاصله مي‌گيرند... ترجيح ميدهند بهم نزديك نشوند... تحت هيچ رابطه‌اي...

خلاصه كلام از سالهاي دانشجويي خودم گفتم و بعدهاي آن و از محيط دانشجويي اروپا و ... و اينكه يادمان باشد دانشگاه در اصل يك محيط علمي است... نگاهتان به مسائل علمي باشد و اينكه خودتان هستيد كه حريمها و خط قرمزهاي خودتان را بايد تعيين كنيد... با عقل و فهم و شعور خودتان ... نتيجه اش اين شد كه يك گروه كار تحقيقش را متمركز كرد بر "بررسي ميزان و علل تمايل دانشجويان پسر و دختر به انجام طرحهاي تحقيقاتي مشترك".... نتيجه‌اش چه شود؟؟؟ وقتي كار را تحويل دادند برايتان مي‌نويسم...

و اما نكته دوم.... از آنجا كه مطالب اين پست طولاني شد ميگذارم براي پست بعد....

*****

يادداشت دوم:

ميگويم: درباره حساب ذخيره ارزي گزارش تهيه كن... بگو چقدر ورودي‌اش بوده چقدر خروجي... كجا رفته... چقدر مانده...

ميگويد: نمي‌گذارند... روي همه‌اش خط مي‌كشند... گزارش مربوط به كارتهاي سوخت نمايندگان مجلسم را ديدي؟ ( ديده‌ام ... از كارتهاي سوخت اضافه براي نمايندگان ميگويد و دلايل دادن آن)... با آنكه در انتهاي گزارش براي دادن اين كارتهاي اضافه دليل و توجيه آورده‌ام، باز بعد از پخش كلي مواخذه شده‌ام... همه نماينده‌ها اعتراض كرده‌اند... و من تنبيه شدم و كلي منت كه اگر گزارشگر خوب ما نبودي...

....................

من اما سكوت نمي‌كنم... اين روزها دارم تصميم ميگيرم....

******

يادداشت سوم:

نشسته‌ام تمامي تكاليف و كارهايي كه بايد اين روزها انجام بدهم را ليست كرده‌ام: تهيه دو مقاله فارسي، تصحيح مقاله انگليسي، تهيه دو پروپوزال تحقيقي، تهيه يك پروپوزال مقدماتي يك موضوع فرعي، تهيه يك گزارش كاري ( كه اصلا براي همين برگشته‌ام صدا و سيما)، تهيه سرفصل براي دو درس پيشنهادي، تهيه سرفصل براي يك كتاب، مراجعه به دكتر پوست ( نوبتش يك ماه بيشتر است گذشته) دكتر ارتوپد ( كه تا بروم احتمالا ديگر زانويي برايم نمانده) دندانپزشك( كه يك سال است قصد دارم بروم)، ترجمه يك كتاب كه البته تا برسد به دستم وقتم خالي است... ، ويراستاري رساله و كارهاي فارغ التحصيلي ( جداً در اين امر محشرم بعد از دو سال هنوز رساله‌ام را تحويل نداده‌ام!)، كارهاي برعهده گرفته در دوكلوپ ( چقدر من بيكارم!!!!) ، كارهاي تسويه حساب با بانك، كلي كار خونه و خانواده كه هرهفته واگذارش ميكنم به هفته بعد، و مهم تر از همه برنامه‌ريزي براي سفر زمستانم ( خدائيش اين يكي رو نميشه ازش گذشت)، مطالعه شش گزارش كار كارهاي تحقيقي، تصحيح ۳۲ برگه امتحاني ميان ترم و طراحي سوالات پايان ترم و تصحيح برگه‌هاي پايان ترم كه تا يك هفته ديگه ميرسه دستم.

خب با اين همه كار، كمي از وبلاگ نويسي رو بايد بذارم كنار...

اگر كسي هم ميتونه ي برنامه‌ريزي خوب برام بكن ِحتما بهم بگه.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 15:25  توسط سايه | 

میگه : باید خودت آتنا رو ببینی... این بچه الان اینقدر دغدغه کنکور و درس رو داره که حتی وقت نمیکنه ی قلم آرایش کنه... گفتند مانتوش کوتاهه... طفلی کلاه سرش بوده هدبند زده، روسریش هم سرش بوده با ی شلوار معمولی و کفش ساده زمستونی. تنها جرمش این بوده که پالتوش کوتاه بوده ... اونم تازه من دیدم... بلند نیست ولی اینقدری هم کوتاه نیست... الناز که رفته بود بیاردش میگفت اینقدر گریه کرده بود که چشم و صورتش سرخ سرخ بود... هرچقدر ما دلداریش دادیم آروم نمی شد ... میگفت اینطوری کنکور قبول نمیشم... مثل مجرمها ی نوشته با مشخصاتش نوشتن گذاشتن رو سینه اش ازش عکس گرفتن... طفلی اصلاً از خونه تنها بیرون نمیره...مدرسه هم پدرش میبره و می یاره... روحش از این بگیرو ببندها خبر نداشته... رفته بود تا پستخونه مدارک ثبت نام دانشگاه را نهایی کن ِ... آخه چرا ما نمیتونیم با خیال راحت توی این جامعه زندگی کنیم؟...

***

چند روز قبل تر... همین همکارم میگه: دیروز الناز رفته بود بازارچه صفویه... میگفت دختره روی پله ها نشسته بود با ی سیگار به دستش... کلی رد چکمه هاشو گرفتم تا آخر فهمیدم ی لباس ی سر از بالا تا پائین... نمیدونم نیروی انتظامی پس کیا رو میگیره؟!... اینا که آزادانه توی جامعه میگردند....

***

 

فاز دوم طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی آغاز شده... طرحی که در فاز اول هم با نظرهای منتقدان و موافقان همراه بود.

اگرچه به شخصه از وضعیت فرهنگی جامعه راضی نیستم، ولی طرح مذکور را در حوزه مبارزه با مفاسد اجتماعی ناقص و غیرکارشناسی میدانم. کافی است نگاهی به افرادی شود که به جرم داشتن یکی از مصادیق مفسده از طرف نیروی انتظامی گرفته می شوند و مشاهده برخی زنان که با بدترین وضعیت و پوشش آزادانه در جامعه میگردند. لیست کردن یک سری نشانه ها به عنوان مصادیق مفسده در جامعه بیانگر این امر است که مامورین و ضابطین این طرح خود قادر به شناسایی مصادیق مفسده نیستند. اگرچه فلسفه این امر را جلوگیری از اعمال سلیقه ذکر کرده اند ولی نتیجه نهایی را در کل، در عدم کفایت ضابطین و مامورین مبارزه با مفاسد اجتماعی میتوان دانست. افرادی که صرفا براساس ملاکهای ظاهری انتخاب شده اند و نه بر اساس بینش و میزان درک اشان... افرادی که تنها با دستورهای داده شده درباره مصادیق مفسده افراد را شناسایی میکنند و گاهاً خود دارای عقده های نهفته و ارزوهای سرکوب شده ای هستند که موجب میشود برخوردهای بسیار زننده ای را از خود نشان دهند.

مسلماً نتیجه نهایی این طرح چیزی نخواهد بود جز دین زدگی برخی نوجوانان و جوانان و احساس عدم امنیت و سرخوردگی در برخی دیگر...

کاش به جای این همه هزینه و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، مسئولین در جهت ایجاد زیرساختهای عقیدتی و فرهنگی در بین جوانان میپرداختند. تا کی قرار است جوانان ما شاهد دادن شعارهای بدون عمل باشند؟ چه کسی مسئول ارائه الگوی درست و صحیح به جوانان است؟ مقصر دختر دبیرستانی ما که چه در خانواده و چه در مدرسه بیش از آن که به فکر و شعور او احترام بگذارند به ظاهر و زیبایی او نگاه میکنند، به تعداد چشمانی که به دنبال خود می کشاند بها میدهند، نیست... مقصر خانومی نیست که اگر تمام فروشگاههای این شهر را بگردد یک مانتوی مناسب پیدا نمیکند... مفسده اینها نیست... مفسده آن زنی است که میداند حرکاتش، نوع لباسش و آرایشش چگونه باید باشد تا تحریک آمیز باشد... واقعاً تشخیص مفسده اینقدر سخت است؟!

نه... مشکل در این است که ضابطین انتخاب شده یکسری از زنان هستند که مثل همیشه ی تاریخ این مملکت بیش از آنکه به قدرت و درک و فهم آنها در انتخاب توجه شده باشد به ظاهر آنها توجه شده است... منتها این بار به جای ظاهری که دل برباید ظاهری که نشانی از مسلمانی داشته باشد... واضح است دیگر؟! توضیح بیشتر لازم نیست...

جای بسی تاسف است که بعد از 28 سال از انقلاب و طی تجربه های مختلف در زمینه های گوناگون و دیدن نتایج آن ، مسئولین ما کماکان ورد زبانشان اسلام است و عمق کردارشان مخالف اسلام...

.........................

 

پی نوشت:

این روزها خبرهایی میشنوم که بسیار ناراحت کننده و نگران کننده است... خواهم نوشت....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 14:54  توسط سايه | 

 ۱- وقايع اتفاقيه:

هر طلایه‌داری باید به مردم خود راست بگوید و عقل خود را به كار بیندازد و از اهل آخرت باشد. زیرا از عالم آخرت آمده و به سوی آن بر می‌گردد... و بدان برای هر عملی گیاهی است. و هیچ گیاهی از آب بی‌نیاز نیست. و آب‌ها مختلف‌اند. آن آب كه پاك باشد محصولی كه از آن سیراب می‌شود پاك است و میوه‌ی آن شیرین خواهد بود. و هرآنچه كه با آب پلید سیراب شود محصولش پلید و میوه‌اش تلخ خواهد بود.

( نهج البلاغه خطبه ۱۵۴)

***

مي‌گويم : متن صحبتهاي مصاحبه تلويزيوني احمدي نژاد رو كي تهيه كرده بود؟

مي‌گه: ... اينا

ميگم: خود ... اين حرفها رو قبول داره؟! بعد از 10-11 سال اقتصاد خوندن خودش اين توجيهات رو قبول داره؟! يا صرفاً تكليف بود و اجراي اوامر؟؟؟ نگفت علم خودش رو زير سوال مي‌بره؟! سياست ِ چه كسي رو مقصر ميدونه؟! مگه خودش دوره قبل رياست جمهوري، متن سخنراني رئيس جمهور نمي‌نوشت و نظر كارشناسي درباره سياستها نمي‌داد؟! حالا كارهاي قبلي خودش رو زير سوال مي‌بره؟! ي تيم اقتصاد خونده نشستيد تا ي مشت مزخرفات رو تحويل مردم بديد. حرفهايي كه خودتون قبولش نداريد...

***

شايد من عاقل نيستم... من ديوونه‌ام... آخه بگو كي پست و مقام و پول رو به خاطر اينكه محتواي كار رو قبول نداره ول ميكنه و خودش رو آواره ميكنه؟؟؟!!!... چيكار داري به كي مي‌بخشند و از دهن كي مي‌دزدند؟! اين مردم خودشون راي دادند خودشون هم حساب كار دستشون ِ... تو رو سننَ؟؟؟!!!...تازه انتظار داري بقيه هم مثل تو حرف علم و دانش و اون چيزي كه تو ميگي تعهد و وجدان رو بزنند و نه حرف مصالح و نون شب و رفاهشون... جداً بايد ي فكري بكنم براي رزرو كردن ي اتاق توي تيمارستان براي خودم...

...

دو شب پيش كمي از حرفهاي انباشته شده بر دلم رو نوشتم تا داخل وبلاگ بذارم، ولي كامپيوتر هنگ كرد و مطالب از دست رفت... فرض رو بر اين گذاشتم كه فاش كردن بعضي حرفها صحيح نبوده... فعلاً ... شايد بازهم روزي نوشتم... تنها اشاره‌اي كردم به گزيده‌اي از آن...

...

۲- اندر احوال ما:

اين روزها سخت بي‌حوصله‌ام و سخت عصباني... دليل عصبانيتم را كه گفتم نوشتم اما مثل اينكه صلاح نبود در اين صفحات ذكر شود... دليل بي‌حوصله‌گيم را نميدانم... هوس خواندن كتاب كردم ولي سراغ هرچه رفتم حوصله‌ام نگرفت به خواندن... راز داوينچي را مدتهاست نيمه‌كاره رها كرده‌ام. يك مرد اوريانا فالاچي را برداشتم بيش از يك فصل نخواندم... يورت ميركاظمي هم حوصله يادگيري اصطلاحات محلي ميخواست كه نداشتم... سري به كتابهاي شعر زدم... شعر كلاسيك و نو... بي‌فايده بود... نهايت " خدمات متقابل اسلام و ايرانيان" استاد مطهري را برداشتم... سالهاست مي‌خواستم بخوانمش وقت نكردم... باز اين بهتر جواب داد... فعلاً مشغولم كرده است براي زمانهاي قبل از خواب...

 

***

۳- مشغوليات ذهنيم اين روزها:

ي سوالي ذهنم رو درگيره كرده... چرا در نماز توصيه شده براي دهه اول ذيحجه آيه‌اي درباره موسي و وعده شبانه‌اش در طور است؟... اين ايام يعني ايام حج به ابراهيم و اوج بندگي‌اش بيشتر مرتبط است تا موسي و جانشينش هارون؟! ( اگر كسي از دوستان جوابي داره خوشحال ميشم بدونم)

...

سريال "مرد رودخانه برفي" را دوست دارم از قديمها كه پخش مي‌شد تا الان كه دوباره و سه‌باره پخش مي‌شود... به يمن برگشتم به صدا و سيما، تلويزيوني در اختيار هست تا در اداره هم اين سريال را دنبال كنم...

پنج شنبه حرف سريال درباره مشيت و خواست خداوندي بود... تقارن پخشش با سالگرد زلزله بم جالب بود... نميدانم ديده‌ايد يا نه؟ آنجا كه colin كه كشيش دهكده است هم اظهار عجز ميكند دربرابر مشيت خداوند و ناتواني‌اش از درك و فهم آن... و پاسخي كه نهايتاً روزنامه‌نگار جوان به اين سوالات مي‌دهد... همه‌ي اينها را گفتم تا بگويم بيش از همه چيز برايم ظرافت و نحوه انتقال پيام مذهبي اين سريال جالب است... از همان ابتدا داد نمي‌زند مي‌خواهم بگويم اين فيلم مذهبي است!... مخاطب را مي‌برد در متن داستان و فيلم‌نامه... ذهنش را درگير مي‌كند به همه‌ي آن سوالاتي كه همواره ممكن است براي تمامي ما مطرح شود... و در نهايت بدون هيچ ادعايي پاسخي ساده با ظرافت بسيار به مخاطب مي‌دهد... سعي در اثبات و يا رد واقعيت نمي‌كند... سعي در چگونگي پذيرش آن مي‌كند...

بهرحال خوشم مي‌آيد از مك گريگور و خانواده‌اش...

...

اين ترم هم تمام شد... درباره‌اش خواهم نوشت....

...

از بزم خدايان تنها به سيبي قانع‌ام...

( اين تنها جمله‌اي بود كه از رديف كردن كلمات و ساختن جملات و پاراگرافها در ذهنم، بر ياد مانده‌است... دستم به قلم نمي‌رود... چه كنم؟!)

***

علي را دوست دارم... سيزده رجب‌اش را... غديراش را... و ليالي قدرش را...

 

 

خوشا باشد طبيبم ذكر مولا

هوالعشق و هوالحي هواللا

خوشا قلبي ميانش مهر حيدر

خوشا دستي نيازش ذكر حيدر

محمد را علي هارون دين است

وصي خاتم للمرسلين است

علي نامش جهان افروختن بود

زمين سهمش زهجران، سوختن بود

الا مستان به رقص آييد عيد است

كه اين مژده مرا از حق نويد است

به جز مولا نخواهم همنفس را

به جز او هم ندارم هيچكس را

 

( برگزيده‌اي از فصل جام مرتضوي كتاب وصله‌هاي درويشي ِ شاعر و دوست گرانمايه‌ام م.اشتاد)

 

عيد ولايت و امامت، عيد فخر و مباهات شيعه، عيد غدير خم بر وارث بر حق امامت، حضرت صاحب الزمان (عج الله في فرجك) و دوستداران و پيروان مولا علي (عليه السلام) مبارك و فرخنده باد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:21  توسط سايه |