![]() |
![]() |
|
| کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند |
|
من زنده ام؟؟؟... زندگی برایم معنا دارد؟؟؟ ... دنیا برایم به آخر نرسیده است؟؟؟... اگر من بدون تو بمیرم یعنی "تو نرو" . و اگر بگویم "نرو" یعنی پرواز کردن را یاد نگیر... و اگر تو پرواز را یادنگیری میشوی پرنده در قفسی و اگر من بشوم قفس ساز یا خود قفس پس بهتر است من عاشقت نباشم...
پی نوشت: همیشه آنکه میگوید بی تو می میرد اتفاقا بدون تو بیشتر عمر میکند... سالها پیش خواستگاری داشتم که وقتی جواب رد شنید گفت تا آخر عمر ازدواج نمی کند... به خانواده گفتم زودتر از خیلی ها ازدواج میکند... به شش ماه نرسید که خبر ازدواجش رسید...
پرانتز باز : ۱- دو روز پیش خبری خواندم درباره عذرخواهی نمایندگان مجلس از مردم و دعوا بر سر اینکه دولت هم باید معذرت خواهی کند و اینکه مقصر این همه فشار وارد شده بر مردم کیست؟؟؟ جدای از اینکه پشت این حرفها نیز بازی کثیف سیاست جاری است برای جمع کردن آراء در دور دوم انتخابات ( آخر آدم عاقلی که امروز میگوید مردم من را ببخشید من به رای شما خیانت کردم... بجای اینکه نماینده و مدافع منافع شما باشم شدم مدافع منافع دولت . دیگر برای خیانت کردن در ۴ سال دیگر که کاندید نمیشود... میشود؟؟؟!!!) واقعا با یک عذرخواهی ساده همه چیز تمام میشود؟؟؟ آبروی های رفته باز میگردد؟ خجالتهای پدری جلوی فرزندش تمام میشود؟ گناه کسی که برای یک لقمه نان تن به هر مفسده ای داد شسته میشود؟ افرادی که جلوی مرد و نامرد سرشکسته شدند سربلند میشوند؟ افراد مستاصلی که برای فرار از فشارهای زندگی خودکشی کردند زنده میشوند؟ خانواده ای که برای نداشتن پول پیش اجاره، خانه نشین خیابان شد صاحب خانه میشود؟؟؟ آخر آقایان چه فکری کردید؟؟؟ واقعاً که ............ ۲- امروز شده ام سه روزه!!! ۲۶ فروردین داخل سراشیبی عمر شدم... امروز سه روزه ام... سال دیگر اگر زنده باشم ۲۶ فروردین ۱۳۸۸ میشوم ۳۶۵ روزه... و بعد دوباره میشوم یکروزه... جالب نیست این حصار زمان؟؟؟... خدا کند زندگی ام در چرخش در این میدان ۳۶۵ درجه دائماً بر یک مدار نگردد که در این صورت مطمئناً از مرکز میدان دور می افتم... امیدوارم حرکتی داشته باشد همگرا به سوی آن مرکز نور... ۳- این روزها یا درونم گُر گرفته و بیرونم یخ زده بود یا بیرونم گُر گرفته و درونم منجمد... تیروئیدم هم فعال شده. آنقدر که گاه برای تحمل دردش باید دستها را به کمک گلو بفرستم... و همه میگویند این همه حرص نخور... نمیدونم چطور حرص نخورم؟؟؟ وقتی می شنوم کاندید وزارت دارایی یک آدم صفر کیلومتر است که فقط بله قربان گفتن را خوب یاد گرفته... برای نمیدونم توجیه چه چیزی بمب گذاری شیراز را انفجار مهمات ذکر میکنند ( آخر باید فاتحه خواند برای مملکتی که حسینه اش انبار مهمات است)... وزیر کشورش برای ارائه گزارش تخلفات انتخاباتی باید برکنار شود... ووو ۴- روز ۲۰ فروردین روز ملی انرژی هسته ای بود... یکی از دوستان که تنظیم کننده برنامه های ختم صلوات و دعا و... است چند روز قبلش پیامی برایم فرستاد به شوخی... برای نشستن لبخندی برلبان شما اینجا متن پیامک! را میگذارم " ۲۰ فروردین روز ملی شدن انرژی ِ هسته ای ِ. میگم ی دوره ذکر " انرژی هسته ای حق مسلم ماست" ۱۰۰ مرتبه بذاریم ۵- میخواهم دروغ بگویم " دلم هیچ هوایت را نکرده است" ... در عین کوتاهی، پیامش را رسا میرساند... ۶- چندی پیش با یکی از دست اندرکاران برنامه " نسیمی از حقیقت" صحبت میکردم... اگر این برنامه را دیده باشید و یا یادتان باشد درباره افرادی بود که تجربه مرگ را داشته اند. این دوست ما نیز خود تجربه مرگ را داشت. خواستم برایم تعریف کند... و کرد... یک جای این مرحله دائماً جلوی چشمم می آید... جایی که به تماشای تمام فیلم زندگی ات می نشینی... توصیفش جالب بود... اینکه خانومی گفته بود وقتی این فیلم را می دید برای آن صحنه ای که به کودک گمشده ای در فروشگاه کمک میکرد تمامی عرش دست میزدند... تصورش هم حال آدمی را دگرگون میکند.... این چند روز در هرکاری فکر میکنم در آن لحظه تماشای فیلم صدای کف زدن عرشیان را میشنوم و یا باید از خجالت اب شوم و بروم زیر زمین...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:59 توسط سايه |
|
|
نظرت در آباد كردن زمين بيشتر و رساتر از توجه به گرفتن ماليات باشد. زيرا ماليات بدون آبادي قابل دريافت نيست و هركس بدون آباد كردن زمين ماليات مطالبه كند، شهرها را خراب كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده و روزگار زمامداري او به طول نميانجامد مگر اندكي. بخشي از نامه اميرالمومنين به مالك اشتر *** تازگي به اين نتيجه رسيدم دامنه لغاتم خيلي محدوده... جداي از محدود بودن دامنه لغاتم از نظر معاني هم خيلي ضعيفم... هفته گذشته خبرهاي مختلفي روي آنتن خبرگزاريها رفت تا به من ثابت كن ِ در برداشت از معاني ابتدائيترين لغات هم مشكل دارم... خوب ِ براي شما هم بگم شايد شما هم با معني ي لغت تازه آشنا بشيد... اين لغت رو امسال خيلي خواهيد شنيد. لازم ميشه معنيش رو بدونيد ي موقع جائي سوتي نديد. ... 1- امسال تحت عنوان سال " نوآوري و شكوفايي" معرفي شد. اين رو حتمي همه خبر داريد. 2- ابتداي هفتهاي كه گذشت ي خبر پخش شد: تغييرات در كابينهي دولت... خصوصاً مانور اصلي روي وزير دارايي بود. خب بنا به مقتضيات رشته تحصيلي و سوابق كاري اين خبر برام عجيب نبود. زودتر از اينها انتظارش رو داشتم. 3- اواسط هفته: سخنگوي دولت تكذيب كرد. وزير دارايي هم تائيد كرد در دولت نهم برخي شايعات به واقعيت تبديل ميشوند. از اونجا كه سابقه تكذيبهاي سخنگوي گرامي رو ميدونستم به بركناري وزير دارائي مطمئن شدم. 4- اواخر هفته: سايت دولت تغيير وزير دارائي رو تائيد كرد. و رئيس جمهور محترم و دانشگاهي مملكت اعلام كرد:" اين خبر در راستاي نوآوري در كابينه نهم است!" گرفتيد معني لغت " نوآوري" رو؟؟؟ شما كه مثل من اشتباه نميكرديد؟؟؟!!! نوآوري يعني " نو آوردن" يعني ي وزير نو آوردن. شايد در آينده بيشتر با اين لغت آشنا بشيد. ي "زن" نو آوردن... ي " كارمند" نو آوردن ( با استفاده از بند "پ" چون طبق قانون استخدام رسمي ممنوع ِ! )... ي " ماشين" نو آوردن... ي ........ نو آوردن... پس انتظار داشته باشيد امسال همه چيزتون نو بشه... البته اونهايي كه سعي شون در جهت تحقق شعار امسال باشه به نتيجه ميرسن... و خوب چون هرچيز "نو"يي مستلزم امكانات خاص خودش هست لطفا 7 دهك اول درآمدي دنبال اين نوآوري نباشند اما درباره شكوفايي: سعي كردم خيلي فسفر بسوزونم درباره اين يكي منتظر تفاسير حضرات نشم ( چه معني داره بار تمام زحمات بر دوش مسئولين باشه!) اما مابقي اخبار: 1- در اواسط تعطيلات بود كه با يكي از دوستان مشغول به كار در نهاد رياست جمهوري صحبت ميكردم. سخت ناراحت از اينكه سرويسهاي اياب و ذهاب برداشته شده. بعد از تعطيلات خبر برداشتن سرويس برخي وزارتخانه و سازمانهاي دولتي ديگر را شنيدم و سخت متحير بودم از اين همه سياست و دور انديشي مسئولين دلسوز در راستاي عدالت گستري و كاهش ترافيك و نسط استفاده از وسايل عمومي ووو ... ديشب خبر برقرار بودن امكانات رفاهي همانند سال 1386 را دولت داد. نكته جالب برايم اين بود حضرات اعلام كردند طبق مصوبه شماره ... مورخ 26/12/1386 هيات دولت امكانات رفاهي همانند سال 86 برقرار است!!! جداً دست مريزاد ندارد دولتي كه مصوبهاش را قبل از سال تصويب كرده باشد و نهاد خودش اولين نفي كننده باشد!!!... البته شما نشنيده بگيريد اين بازي سياست را كه براي فريب خواص ميشود تاريخها را دستكاري كرد... عوام كه كاري به تاريخ ندارد!!! 2- خبر مهم ديگر اين هفته اين بود كه در سال آتي انشالله صفهاي بانكي طويلتر خواهد شد چون شما بايد براي دريافت يارانه نقدي خود كه به حسابتان ميريزند هرماه به بانك مراجعه كنيد... راستش نميدونم كشاورز و كارگر و... كه حساب كارمندي ندارن چكار بايد بكنند!!! 3- تعطيلات تمام شد. مشاعي آمد گفتگوي خبري شبكه دو از تلاشهاي صادقانه دولت گفت براي توسعه گردشگري . 4- اين رو فقط ميگم تا بدونيد چقدر ما مردم شكم دوستي هستيم
پرانتز باز: حكايت من و تو حكايت سيب سرخ زخمي احساسي است كه بجاي بوئيدن و گاز زدن، چاقو زده شده...
***
ته نوشت:
فيلم ۳:۱۰ به يوما رو ديدم... جذاب و جالب و خوش ساخت... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:38 توسط سايه |
|
|
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها - هجری و شمسی- همه بی خورشیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند تو بیایی همهی ساعتها، ثانیهها از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند... ***
سياه مشقهاي عيدم:
برای واژه هایی كه گم شد برای حرفهایی كه خفه شد برای احساسی كه سربریده شد برای غروری كه زیر پا له شد برای سروی كه خمیده شد برای همهی آن بودهایی كه نیست شد تنها به فاتحهای بر سر گور بسنده شد... ***** ته نوشت: براي دوستي اس.ام.اس ي فرستادم به همان سياق معمول ارسال پيامك كه اگر متني بود و يا شعري خوش است فرستادن براي دوستان و شايد نشاندن لبخندي بر لبانشان و يا برقي در چشمانشان. دوست خوش قريحهي من اما جواب داد آن هم نه جوابي ساده . جوابي از روي ذوق لطيف و زيبايش به صورت فيالبداهه گويي ... و من جواب دادم و... او داد و... ماحصل كار اين شد كه ميبينيد:
سنگ در بركه مياندازم و ميپندارم با همين سنگ زدن ما به هم ميريزد كي به انداختن سنگ پياپي در آب ماه را ميشود از حافظهي آب گرفت
ماه در حافظهي آب كمي بيرنگ است و دل بركه ترك خورده بوسه سنگ است
ماه درحافظهي آب اگر بيرنگ است مشكل بركه و دل ست كه دگر يكرنگ نيست
بدان يكرنگ بودن امتياز است كه رمز اول آن در نماز است بشر خود از در عصيان درآمد از آن پس فصل يكرنگي سرآمد
اگرچه من به عصيان شهره هستم وليكن در دلم باز بنده هستم دلم ظاهر هزاران رنگ دارد وليكن درنهان يك رنگ دارد
نهان را با خدا يكرنگ كردي گل ترديد را بيرنگ كردي خدا دست رفاقت با تو داده دلي بي شك و حيرت بر تو داده... .....
ناشناس ماندن هم عجيب وسوسه ميكند... اين مهربان كه گهگاه به اين خانهام سر ميزند آن هم از كلمبوس آمريكا آن هم بدون هيچ لينكي و مستقيم، و آن هم جديداً از مسير اي.دي كلوپ سخت ذهنم را به خود مشغول كرده... كاش ردپايي ميگذاشتي عابر كوچههاي ذهنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:34 توسط سايه |
|
|
ميلاد ختمي مرتبت رسول اكرم رسول رحمت محمد مصطفي صلوات الله عليه بر تمامي مسلمانان مبارك باد. و فرخنده زادروز ميلاد صادق آل محمد عليه السلام بر تمامي شيعيان آن حضرت خجسته و مبارك . اگر بگم بهاريام دروغ ِ... اگر بگم شادم، سبزم، پر از طراوت اين روزهام، مزخرف گفتم... اگر بگم پراز اميدم، با نشاط و با ي دنيا آرزوهاي رنگي، خودم رو مسخره كردم... اگر بگم ... هرچي بگم فقط ي مشت حرف ِ مفت ِ... فقط ي حرفم راست ِ... باور دارم بنده بدي هستم. اينقدر بد و ناشكر كه زيبائيهاي بهار رو نبينم، دست رحمت و لطف خدا رو انكار كنم، لبخند زيباش رو حس كنم اما با لجبازي رو برگردونم... اين حرفم حرف ِ دلم ِ... ......... با تمام اينها در حال حاضر رابطه من و اين دوست نزديكتر از رگ گردن بخاطر كج خلقي هاي من كمي تيره است. البته لبخند اون كه هميشه بالاي سرم ِ... من شدم ي بچه غر غرو بهونهگير... ...... پي نوشت؟؟؟ ولي بهار امسال بخوايم ببينيمش يا نخوايم خودنمايي ميكنه... 29 اسفند وقتي تو ميدوون آرژانتين چشمم به درختهاي حاشيه خيابون خورد يكه خوردم... باورم نميشد به اين زودي سبز شده باشند... همون درختهايي كه تا يك هفته پيش چوبهاي خشكي بودند... انگاري چنان غم فراق بهار بي تابشون كرده بود كه تا صداي پاي بهار رو شنيدن ناز و كرشمه رو يادشون رفت... سرماي زمستون امسال درد فراق رو براشون خيلي سنگين كرده بود... ي دفعه دست افشاندند و شكوفهها تند تند سر از كلاهشون درآوردن... نميتوني بهار رو نبيني حتي اگر بخواي رو برگردوني و با لجبازي بگي دوستش ندارم... بهار خانم بهار ِ... ... فيلمهاي نوروزي را خيلي كم ديدهام. روز سوم را ديدم نيمه. انتظارم بيش از اين بود. لاك پشتها هم پرواز ميكنند را ديدم. فوق العاده بود. با تلخي واقعيت جنگ و پرداخت و بازي بسيار زيبا. جايي براي پيرمردها نيست برادران كوئن را هم ديدم البته با بجز 10-12 دقيقه اول فيلم كه دير رسيدم. پاياني غيرقابل تصور. از سريالها هم هيچكدام به دلم ننشسته است. ولي همچون هميشه مهران مديري يكه تاز وادي طنز است. مرد هزار چهره تنها سريالي است كه نخواهي هم به خنده وا ميدارتت. از نشاني بيش از اينها انتظار داشتم. قرارگاه مسكوني رضويان فقط جمع شدن يك مشت بازيگر ظنز است كنار هم. پيامكي از ديار باقي سيروس مقدم هم چنگي به دل نميزند فكر كنم كپي از كار لطيفي است در سريال مسافري از هند اما بسيار ضعيف تر و بي محتواتر. .... خبر تلخي بود فوت داوود اسدي... هنوز باورش سخت است... بازيگر ساعت خوش كه در كسوت بازيگري آلوده حواشي نشد... روحش شاد. اينم شعر اين روزهاي من ... نپرسيد چرا اين شعر... همين جوري نيست... دروغ نميگم... به همون رابطه تيره با بهترين دوست برميگرده. مرا با سوز جان بگذار و بگذر اسير و ناتوان بگذار و بگذر چو شمعي سوختم از آتش عشق مرا آتش به جان بگذار و بگذر دلي چون لاله بي داغ غمت نيست بر اين دل هم نشان بگذار و بگذر مرا با يك جهان اندوه جانسوز تو اي نامهربان بگذار و بگذر دو چشمي را كه مجذوب رُخت بود كنون گوهر فشان بگذار و بگذر درافتادم به گرداب غم عشق مرا در اين ميان بگذار و بگذر مرا با سوز جان بگذار و بگذر تو اي نامهربان بگذار و بگذر اسير و ناتوان بگذار و بگذر مرا آتش به جان بگذار و بگذر ....... در حين نوشتن اين چند سطر مادر بهرام زنگ زد... بايد چه چيزي به من يادآوري ميشد؟؟؟!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 13:21 توسط سايه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سايه هستم. سايه... يعني در سايه ايستادم...نه در نور... پس انچه ميبيني تصويري است از سايه روشن من.
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان شعر دل نوشته متفرقه اتاق بحث |
|
RSS
|