تبليغاتX
سایه های خیال - دو خط نامه برای حضرت عشق...
کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند

من زنده ام؟؟؟... زندگی برایم معنا دارد؟؟؟ ... دنیا برایم به آخر نرسیده است؟؟؟...
...
گاهی فکر میکنم من هیچگاه عاشق نبوده ام. هیچ وقت کسی نبوده است که بدون او دنیا برایم به آخر برسد. .. کسی که بدون او بمیرم... زندگی بی معنا شود... دنیایم تیره و تار شود... راستی چرا من هیچ وقت عاشق نشده ام؟؟؟!!!
با خودم خلوت کرده ام این روزها... با خودت که خلوت کنی صدای پای عابران کوچه سرنوشتت را واضحتر میشنوی... سایه هایشان را بهتر می بینی... و رد پاهایشان را بر ساحل زندگی ات آشکارتر... شاید اینگونه بهتر بفهمم چرا من هیچ وقت عاشق نشدم... تصاویر آلبوم زندگی ام را نگاه میکنم تا شاید جواب این سوال را پیدا کنم... اینکه چرا حتی به دروغ هم شده نتوانستم به کسی بگویم " من عاشقت هستم"...
شاید چون دوست نداشتم بندی شوم بر پایی... دستبندی بر دستی... مانعی بر راهی...

اگر من بدون تو بمیرم یعنی "تو نرو" . و اگر بگویم "نرو" یعنی پرواز کردن را یاد نگیر... و اگر تو پرواز را یادنگیری میشوی پرنده در قفسی و اگر من بشوم قفس ساز یا خود قفس پس بهتر است من عاشقت نباشم...
اگر زندگی بی تو بی معنا میشود یعنی همه ی معناهای زندگی ام در بودن تو تعریف میشود و اگر تمام معناهای زندگی ام در تو خلاصه شود یعنی خود ِ من هیچ ام... و اگر من هیچ ام جایی برای بودن در کنار تمام معنا ندارم و اگر جایی ندارم پس بهتر است من عاشقت نباشم...
اگر بدون تو دنیا برایم به آخر میرسد یعنی تو تمام دنیای من ی و اگر تو تمام دنیای من ی یعنی روح زندگی من در وجود توست. پس اگر حرف از نبودن توست يعني وجود جسمانی تو روح زندگی من است و اگر حضور جسماني تو روح زندگي من است پس نقش روح عالی ات در زندگی ام چیست؟ و اگر روح عالی ات در زندگی ام معنا ندارد پس من عاشق جسم توام و اگر من عاشق جسم توام پس بهتر است من عاشقت نباشم...
اگر بدون تو دنیا برایم تیره و تار است یعنی تو تمام نور زندگی منی و اگر تو تمام نور زندگی منی یعنی تو بالاترین نوری و اگر تو بالاترین نوری یعنی تو خدای منی و اگر تو خدای منی ... تو خدای منی ؟؟؟ ... اگر تو خدای منی پس بهتر است همیشه عاشقت باشم... اما مگر تو خدای منی؟؟؟

می بینی... برای همین است من هیچگاه عاشق نشده ام... عاشق نبوده ام... بگذار تا همیشه ترجیح بدهم تو  آزاد باشی... پرواز را بیاموزی... من پوچ نباشم... روح تو به زندگی ام زندگی بدهد... و من بجای اینکه قفس بسازم برایت، همیشه و همواره آزادی از قفس را بخواهم برایت... متاسفم... متاسفم که من عاشقت نیستم!!!

 

پی نوشت:

همیشه آنکه میگوید بی تو می میرد اتفاقا بدون تو بیشتر عمر میکند... سالها پیش خواستگاری داشتم که وقتی جواب رد شنید گفت تا آخر عمر ازدواج نمی کند... به خانواده گفتم زودتر از خیلی ها ازدواج میکند... به شش ماه نرسید که خبر ازدواجش رسید...
کاش عاشق یک روح، یک اندیشه ، یک تفکرشدن  در این دنیا معنا پیدا میکرد... آن وقت شاید باورم میکردند...

 

 

پرانتز باز :

۱- دو روز پیش خبری خواندم درباره عذرخواهی نمایندگان مجلس از مردم و دعوا بر سر اینکه دولت هم باید معذرت خواهی کند و اینکه مقصر این همه فشار وارد شده بر مردم کیست؟؟؟

جدای از اینکه پشت این حرفها نیز بازی کثیف سیاست جاری است برای جمع کردن آراء در دور دوم انتخابات ( آخر آدم عاقلی که امروز میگوید مردم من را ببخشید من به رای شما خیانت کردم... بجای اینکه نماینده و مدافع منافع شما باشم شدم مدافع منافع دولت . دیگر برای خیانت کردن در ۴ سال دیگر که کاندید نمیشود... میشود؟؟؟!!!) واقعا با یک عذرخواهی ساده همه چیز تمام میشود؟؟؟  آبروی های رفته باز میگردد؟ خجالتهای پدری جلوی فرزندش تمام میشود؟ گناه کسی که برای یک لقمه نان تن به هر مفسده ای داد شسته میشود؟ افرادی که جلوی مرد و نامرد سرشکسته شدند سربلند میشوند؟ افراد مستاصلی که برای فرار از فشارهای زندگی خودکشی کردند زنده میشوند؟ خانواده ای که برای نداشتن پول پیش اجاره، خانه نشین خیابان شد صاحب خانه میشود؟؟؟ آخر آقایان چه فکری کردید؟؟؟ واقعاً که ............

۲- امروز شده ام سه روزه!!! ۲۶ فروردین داخل سراشیبی عمر شدم...

امروز سه روزه ام... سال دیگر اگر زنده باشم ۲۶ فروردین ۱۳۸۸ میشوم ۳۶۵ روزه... و بعد دوباره میشوم یکروزه... جالب نیست این حصار زمان؟؟؟... خدا کند زندگی ام در چرخش در این میدان ۳۶۵ درجه دائماً بر یک مدار نگردد که در این صورت مطمئناً از مرکز میدان دور می افتم... امیدوارم حرکتی داشته باشد همگرا به سوی آن مرکز نور...

۳- این روزها یا درونم گُر گرفته و بیرونم یخ زده بود یا بیرونم گُر گرفته و درونم منجمد... تیروئیدم هم فعال شده. آنقدر که گاه برای تحمل دردش باید دستها را به کمک گلو بفرستم... و همه میگویند این همه حرص نخور... نمیدونم چطور حرص نخورم؟؟؟ وقتی می شنوم کاندید وزارت دارایی یک آدم صفر کیلومتر است که فقط بله قربان گفتن را خوب یاد گرفته...  برای نمیدونم توجیه چه چیزی بمب گذاری شیراز را انفجار مهمات ذکر میکنند ( آخر باید فاتحه خواند برای مملکتی که حسینه اش انبار مهمات است)... وزیر کشورش برای ارائه گزارش تخلفات انتخاباتی باید برکنار شود... ووو

۴- روز ۲۰ فروردین روز ملی انرژی هسته ای بود... یکی از دوستان که تنظیم کننده برنامه های ختم صلوات و دعا و... است چند روز قبلش پیامی برایم فرستاد به شوخی... برای نشستن لبخندی برلبان شما اینجا متن پیامک! را میگذارم " ۲۰ فروردین روز ملی شدن انرژی ِ هسته ای ِ. میگم ی دوره ذکر " انرژی هسته ای حق مسلم ماست" ۱۰۰ مرتبه بذاریم "

۵-  میخواهم دروغ بگویم " دلم هیچ هوایت را نکرده است" ... در عین کوتاهی، پیامش را رسا میرساند...

۶- چندی پیش با یکی از دست اندرکاران برنامه " نسیمی از حقیقت" صحبت میکردم... اگر این برنامه را دیده باشید و یا یادتان باشد درباره افرادی بود که تجربه مرگ را داشته اند. این دوست ما نیز خود تجربه مرگ را داشت. خواستم برایم تعریف کند... و کرد... یک جای این مرحله دائماً جلوی چشمم می آید... جایی که به تماشای تمام فیلم زندگی ات می نشینی... توصیفش جالب بود... اینکه خانومی گفته بود وقتی این فیلم را می دید برای آن صحنه ای که به کودک گمشده ای در فروشگاه کمک میکرد تمامی عرش دست میزدند... تصورش هم حال آدمی را دگرگون میکند.... این چند روز در هرکاری فکر میکنم در آن لحظه تماشای فیلم صدای کف زدن عرشیان را میشنوم و یا باید از خجالت اب شوم و بروم زیر زمین...


 ۸- دیروز برای تعویض پلاک ماشین رفتم... تنهایی... اما دستهای لطف خدا را به وضوح دیدم... آنقدر که وقتی برگشتم گفتم بیش از این شرمنده ام نکن...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:59  توسط سايه |