![]() |
![]() |
|
| کاش یک شب کوهها طغیان کنند........جاده های دور را ویران کنند |
|
اوايل اسفند بود به گمانم كه در تاكسي نشسته از خيابان وليعصر رد ميشدم بالاتر از ميدان ونك... نوشته اي توجه ام را جلب كرد. نوشته اي درج شده بر يك پلاكارد " مظلومانه شهيد شدند و غريبانه تشيع گشتند..." نوشته زير عكس هايي درج شده بود كه برخي سنهاي خيلي كمي داشتند... تاكسي رد شد و اين سوال براي من بي جواب ماند كه اين جمله براي چه كساني گفته شده است؟! اتفاقي چند روز بعد دوباره همان مسير را گذشتم اما اينبار اين پلاكارد و نوشته را بر سردر شيرخوارگاه آمنه ديدم... تازه فهميدم موضوع از چه قرار است... دلم لرزيد... تمام وجودم بغض كرد... هيچ وقت به چنين كوچ كنندگان غريبي فكر نكرده بودم... آن حال و هوا تا چند روز همراهم بود و ذهن و فكرم مشغول... بعد از عيد اين نوشته را دوباره ديدم بر سر در بهزيستي در خيابان انقلاب... طبق عادتم تمام احساسم به صورت يك داستان در ذهنم شكل گرفت و پرداخته شد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:13 توسط سايه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سايه هستم. سايه... يعني در سايه ايستادم...نه در نور... پس انچه ميبيني تصويري است از سايه روشن من.
|
| آرشیو موضوعی |
|
داستان شعر دل نوشته متفرقه اتاق بحث |
|
RSS
|